تبليغاتX
از کجا باید گفت  از چه باید گفت

ولی باید گفت حرف اگه بمونه همه چی می مونه دل ادم می گنده

حرف انسانو از دیگرها فرق می ده

بیاین حرف داشته باشیم بیاین بتونیم خودمونو بیان کنیم

قسم به حرف و انچه بیان می کنه

شما هم بیاین به این وادی

اومدید خوش اومدید

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:20 توسط رضا اسدالهی |

شب عید است  عیدی باید آید

خودش گفته عنایت می گشاید

 

خدایا این شب مارا  سحر کن

به عیدت چشم هارا پر گهر کن

 

بحق سکه ساعت یا که سنبل

دوا کن درد دلهای  پراز گل

 

قلوب ودیده ی مارا ضیاءده

قسم  برآن حبیبت  توتیا  ده

 

خدایا  عیدیت  حب  حبیبت

به  دلهای   بشرآور  طبیبت

 

به مهدیت قسم حالی  نمانده

بشررا دیگر آن بالی نمانده

 

خدا عیدی بده  دیگر همه  هیچ 

همین عیدی روا باشد به هر پیچ

 

خدایا کی شود  ساعت نه و ربع

که عیدی عافیت آرد به هر نوع

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:57 توسط رضا اسدالهی |

سال86 آغازش عید نبود در چهره مردم عید دیده نمی شد تبریک عید تبریک نومیدی بود . پاجایی می رفت سردرسکون اندیشه ،درسکون غم جا می ماند .اندیشه اسیر نیازهای ابتدایی بود .به دید وبازدید می رفتند بی روح بی عاطفه  و بی انگیزه  .  نقش آدمهای خوشحال زیاد می شد . دراوج بی حالی ، نشان داده می شد که خوشحالند .

خنده تلخ من از گریه ......

 

مسافرت ها می رفتند بی آنکه خودشان بروند از خویش و از خویش در می رفتند حساب دودوتاشان گل کرده بود آره  سفر خیلی  بصرفه بود لازم نبود شیرینی و تنقلات خریداری شود تا  خرجشان پشت درآمد شان را به  زمین براساند بعضی از ما زرنگ ها هم چونان شیران روباه نما ی بیشه زار های آمازون از ترس مورچه های زندگی برانداز نیمه های شب مخفیانه ظاهر می شدند و بعداز تهیه آذوقه به لانه های امن خویش می خزیدند وبر درب ورودی با یک جمله ادبی چنین می نگاشتند :

مسافرت تشریف داریم بعداز مراجعت برای احوالپرسی ما خدمت می رسیم

این احوالات کم وبیش اکثر ما بود دل شیر می خواست تا برای 5 عدد پرتقال مبلغ 18000ریال بپردازی و نیم قد بچه شکمو و فضولی به مادرش بدهد دومین پرتقال را پوست بکند پوست میزبان کنده می شد و از آن وخیم تر که ثواب هزار فحش و ناسزا برای میزبان داشت این بود که مهمان پررو سهم خویش را ببرد و این بردن به آن منظور می شدتا به مجموعه میوه های خانه اضافه شود تا از مهمانان دیگر پذیرایی شود و شاید همان میوه بوسیله صاحب اصلی آن به جای اولیه خویش بر می گشت مردم امسال چه اقتصادی شده بودند .

این احوال دم عید بود در بقیه ماه ها نیز وضع بهتری نداشتیم و زمانی به اوج رسید که سوخت سهمیه بندی شد بهانه برای گرانی آغاز گردید طلا بالا رفت نفت بالا رفت همه چیز بالا رفت مردم پایین آمدند حقوق بگیران مردند و خیال می کردند که  زنده اند و مقامات رسمی علت اصلی  تورم را پیدا کردند افزایش چند دزصدی حقوق باعث تورم در جامعه بود و این ادامه یافت تا امروز که در شرف تحویل سال جدید هستیم ولی کسی انگیزه آغاز سال نو را ندارد جز بازاریان محترم ، آرزو داریم که سیزدهمین ماه هر چند منحوس فرا می رسید و ادامه می یافت و از سال نو خبری نمی شد چرا که باز با خود بدبختی ،گرانی و بی رحمی را به همراه خویش خواهد آورد جالب بود دیگر در بانک کسی سراغ پول تازه را نمی گرفت از کدام در آمد می بایست عیدی داد

با همه این اوصاف ما آرزو داریم که سال آینده سال نیکو و میمون (نه سال موش ) برای همه باشد آرزو داریم خنده ها بی واسطه باشد .آرزو داریم در چهره ها باز امید موج بزند . آرزو داریم باز مردم با خود آشتی نمایند

آرزو داریم دیگر از خویش و از خویش نگریزند .

 

عید بر آنهایی که در طلب عید واقعی اند پیشاپیش مبارک باد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:2 توسط رضا اسدالهی |

دوست عزیز میتونی توهم عاشق بشی  میتونی خودتو باورکنی می تونی بمونی اگه بخواهی

اگه خواستی بیا ؟گذشتگان منتظر نموندند تا ما بیاییم یقیناْ ما هم نخواهیم ماند تا آنها بیان!

خوشا به حال اون که خودشو موندنی نمود من هم  توهم شاید او هم بتونه ؟ بهتره  امتحان کنیم

عاشق شدی   اومدی   خوش اومدی باش تا دولت صبحت بدمد !

مگه نمیشه کسی عاشق همه چیز بشه مگه او همه چیز نیست چرا باید در یک وادی به سراغ اورفت

یکی با هنر   یکی با ادبیات   یکی با مذهب   یکی با منطق  یکی بی منطق !

بگو منطق توچیه ؟ اینارا منطق می دونی. اگه میدونی ! نخواه منطق تورا قبول کنم !

اصلاْ دوست دارم با خودش به خودش برم این دیگه منطق تورا نمی خوات

امیدوارم نرنجی اگه هم برنجی! باعث نشه بجنگی

منتظر جوابت می مونم !؟ 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:17 توسط رضا اسدالهی |

قران در میان ما وضع غریبی دارد

عرب ها (عربستان )با عثمان طه هاشان قرآن را خوب می نویسند

مصری ها با قاریانشان ( عبدالباسط ها ) خوب قرائت می کنند

ما ایرانیان با شنیدن قرائت قرآن خوب الله الله می گوییم

و شاید سوئد ی ها ( اروپا ئی ها ) خوب به دستوراتش عمل می کنند

برداشت آزاد از مطلب اسدآبادی در مورد مسلمانی ما و اسلام اروپای ها

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 22:8 توسط رضا اسدالهی |

در اثر پیگیری تخریب خانه ستارخان روز پنج شنبه ۲۹/۶/۸۶ توسط علاقمندان به آثار

ملی و فرهنگی در تبریز سه تن از نمایندگان محترم تبریز در مجلس شورای اسلامی

ومعاونت محترم فرمانداری  و  سایر شخصیت های  لشگری و استانی در محل خانه

حضور یافتند وتاکید نمودند که این خانه به عنوان میراث فرهنگی باید ثبت گردد و زمینه

تملک و احیاء خانه ستارخان  در دستور کار میراث فرهنگی باید قرار گیرد و  مسئولین

شهرداری  نیز ضمن موافقت آمادگی خویش را با بازسازی این اثر اعلام داشتند

حاج آقا تاج الدینی و سرکارخانم عشرت شایق و دکتررضا رحمانی حمایت خویش را

جهت بازسازی خانه و مرکز فرماندهی مشروطیت اعلام داشتند

لازم به توضیح است که جمع مذکور از درب باغمیشه ( باغمیشه قاپی سی )

نیز دیدار به عمل آوردند و برروند بازسازی و مرمت آن تاکید نمودند و مهندس کریم

میمنت نژاد دبیر مجمع فرهنگ پژوهان شرق درباره سابقه تاریخی آن توضیحاتی

دادند که مورد توجه مسئولین امر قرار گرفت .

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:19 توسط رضا اسدالهی |

در جلسه ای فروغ فرخزاد در کنار پرفسور هشترودی

نشسته بود ناگاه متوجه میشود روی کت پرفسور

نشسته است با شرمساری می گوید می بخشید

گردو غباری  بودم ُبرلباست نشستم

پرفسور جواب می دهد آرزو داشتم قطره اشکی

می بودی و بر چشمم می نشستی

فروغ می گوید کاش خنده بودم و بر لبانت می نشستم

روح هردو شاد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:20 توسط رضا اسدالهی |

بدنیا آمد

بهترین مادر اورا بدنیا آورد

بهترین پدر خوشحال شد

صبر کنید ؟ اصل کاریه نیامده

مژده دهید

خودش دانست

خودش آمد

اورا حسین نامید

از خود اوست

خودش از اوست

 

میلاد امام حسین (ع) و امام سجاد (ع)

و حضرت عباس (ع) برآنهائی که از

اینهایند مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:50 توسط رضا اسدالهی |

انسان مبعوث شد

انسان به حرکت در آمد

انسان به رسالتش نائل آمد

او انسان بود

پیام او را آورد

اگر پیامش را شنیدی

قلم بردار

قدم بردار

بنویس

بر من مبارک باد

چرا ؟

چون من انسانم

عید سعید مبعث بر آنها که انسانند مبارکباد

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 18:25 توسط رضا اسدالهی |

 

از اهالی امروز بود از تبار دیروز ، با بزم سخن در دل دغدغه ایام ماضی داشت با مشتی   خاطرات   فراموش   نشدنی ،  می ترسید که    گلستانها   در هجمه ی

ناجوانمردانه ی   تکنولوژی   آرام آرام    دفن شوند . تدریس   گلستان   می نمود وبا

چشم ها دوستان می پائید مخاطبانش چونان او از نسل های    دیروز بودند و تک استثناهائی    جوان وبرنا ، واگر از    هریک   جویای حال   می کردی اقیانوسی سخن در بزم ورزم روزگار با تو  می گفتند که  مثنوی  هفتاد  من کاغذ می شد .

کلمات را ،  جملات را در  می نوردید و  نگران بود  که  منظورش   درست فهمیده  نشود گاهگاهی ذره بینی به یاری چشمانش می شتافت تا روی کلماتی که دغدغه داشت کج فهمیده شود مکث (زوم ) نماید .

احساس مرا داشت ، می دید گلستان در محاق نابودی است .   می دید مردم درسبد نیازهای خانوار  نه گلستان  دارند  نه حافظ ،  چله نشینی  های    گذشته ،

دورهم جمع شدنها به راحتی جایش را داده اند   به سکوت ،   به چهره های درهم فرورفته و انباشته از غم ، می دید کسی خنده ندارد ، مردم در برخورد باهمدیگر بسکوت سر بزیرند و سکوت  علامت تمدن و   شهروندی است و بیشتر وت مردم پای  تکنولوژی دیداری و کانال های   ماهواره ای که  تنها سرگرمی و لهو و لعب را دردستور کار دارند صرف می شود . اصلاً اندر

باب های گلستان ،  اندر عشق و جوانی و  اندر  وادی های  دیگر سیر نمی شود و تنها داستان زندگی ،   مسابقه داشتن است داشتن  به هر قیمتی ،  نه ترحمی است و نه انصافی حتی بر فرزند و فرودستان ، چه زیاد آب را گل می کنند تا دردست درویش بی نوا نان خشکیده باز خشک بماند و گلو ریش،

سنش  نزدیک   هفتاد و هشتاد و در دل هشتاد  میلیون دغدغه ،  می بیند در دوروبرش در مسابقه نا جوانمردی مردم از سر و کول هم می روند   بالا ،

می بیند داشته هاو داشتن شعار و شعور رسمی هر کوی و برزن نشین شده است . آرزو می کند  کاش دوران نبوت از نوبیاغازد  چرا که انسان  امروز بیشتر محتاج نبوت هاست تا انسان دوره ی پارینه سنگی که اگر می خواست از انسانیت فاصله بگیرد امکانات نداشت . شنیده است عقل امروز   نبی این عصر ماست ولی باور نمی کند می پرسد بیسمارک بی عقل بود هیتلر هیچ شمه ای از عقل با خود نداشت هرچه او می اندیشد ومن می اندیشم می بینیم که  آتیلا   خیلی   بشرتر   از  هیتلر  و نرون و  چنگیز خیلی دل ر حم تراز متجاوزان ویتنام و بمب های اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود .اگر  بخواهیم آمار بگیریم نرون در تمام عمرش نمی توانست بیشتر از 50 هزار نفر را از دم شمشیر که جوانمردانه با هم می جنگیدند بگذراند ولی ترسوی بزدلی که جرات   روبرو  شدن با  دشمن  را  نداشت با فشا ر  دگمه ای در یک  لحظه هزاران نفر را ذوب نماید آیا ما بیشتر به پیام آورمحتاجیم یا نرون و فرعون

پیر مرد این دغدغه را داشت  که ایوان  مخوف مخوف  بود یا چهره  مظلوم کاندولیزا رایس که متانت از سرورویش می ریزد و عراق ، افغانستان ، .... را تبدیل به جهنم کرده است ، می ترسید گلستان از یادها برود و داشت می رفت همه جا گورستان داده ها و داشته ها شده است دیگر جای برای گلستان نبود  اودر حسرت آن دوران بود که عید  بی حافظ  شروع نمی شد   می دید آرام آرام  حافظ را  حتی از  موسیقی  بیرون کرده اند و  استدلال دارند  که موسیقی پاپ  خوب است  و

اشعار  حافظ و  سعدی و.. . قابل نت شدن  به موسیقی پاپ نیست  دیگر  کسی را حوصله موسیقی  سنتی  نیست  چرا که مشکل است ازمقامی به مقامی و از گوشه ای به گوشه دیگر ی در دستگاه دیگر بپری ولی پاپ یکنواخت است ونیاز نیست زیاد خبره باشی  همین که

کمی صدایت خوب باشد و بتوانی چشمهایت را ببندی و دهانت را تا بناگوش باز کنی کفایت می کند .

استاد باز نگران بود چون می دید که بیشتر مردم براین باورند که ایا خواندن و فهمیدن گلستان برای آنها آب و علف خواهد شد بیشتر به خود می لرزید

وقتی می دید میزان مطالعه در میان ما ایرانیان کمتر از یک دقیقه شده است

در حالی که استفاده از کانال های عفن و وقت کش تلویزیون بیشتر از شش ساعت شده است بیشتر غبار غم چهره اش را فرا می گرفت .

باز نومید نبود و  تکه تازی   می نمود به  امید اینکه  مردمان پیام  انسانیتش بشنوند چه کمند شنوندگان .

آز و ولع خاصی داشت در تفهیم درست کلمات و جملات ، که هرچه بر سر بشریت آمده است و  می آید از  بد فهمی و  کج فهمی  مردمان  است  وبس ،

یهودیت کج فهمیده شد وبه یهوه تجسم داده شد و خدا شد . زرتشتیت بد فهمیده شد شد ودر برابر اهورا مزدا ، اهریمن خالق بدی ها بوجود آمد و خدا شد .

مسیحیت کج فهمیده شد و پدر و پسر وروح القدوس زاده شدند ودر جنگ هم پسر در  صلیب قدیسان  جان باخت .  اسلام کج فهمیده شد  دوستان پیامبر با خاندانش در افتادند و چه خون هائی که تاریخ شاهد آن شد ، هست و خواهد بود .

دغدغه این همه در چهره و رخسارش  پیدا  بود می شد   فهمید  که  چه رنج هایی را دیده ، شنیده  و  کشیده ، خود ، تاریخ مصور بود  ، خود بیان   رنج های انسان امروز بود . دیگر هیچ و دیگر همه  

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:17 توسط رضا اسدالهی |

می شود دیوارگشت و گوش موشان را برید

 

می شود اقلیمی دیگررفت و پایی له نکرد

 

می شود   پیـــری   شد  برنا  نمـــــــــــــود 

 

می شود بالا  شد و  پائین  بمانـــــــــــــــــد

 

می شود پائین    بودو   بالا    گشــــــــــود

 

می شود  ازدل برید  و دلبری  زیبا  گزیـــد

 

می شود خالی بدو با بار  افزون  وا نمــــــود

 

می شود سنگین شدو بالی فراز دل گشـــــود

 

می شود دزدی شد و صدقافله با دل ربــــود

 

می شود مانی شد و وازنورها گوری بساخت

 

می شود زرتشت بود  با نیک وبد سازش نمود

 

می شود   قاضی شد و دنیا به راضی  وا نهاد

 

می شود خانی شد و با دل رعیت ها   ستـــود

 

می شود چوپان شدو گله به گرگان واسپـــرد

 

می شود شاهی شد وچونان گدایان زنده بود

 

می شود شمعی شد  وتنها پر پروانه  سوخت

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:11 توسط رضا اسدالهی |


حمام سردار ملی واقع در خیابان ستارخان پشت بیمارستان علوی بدلیل عدم حمایت مسئولین

 

مربوطه در سال 1376 تعطیل گردید و در جریان سالهای اخیر به مخروبه تبدیل گردید یادآوری

 

می شود این حمام در سال 1346 توسط حاج یداله سردارملی فرزند ستارخان احداث گردیدو مورد

 

استفاده اهالی منطقه قرار گرفت که بعداز گاز کشی منازل از میزان مشتریان کاسته گردیده و

 

درآمد آن تکاپوی هزینه ها ی مربوطه نگردیده و می توانست باحمایت مسئولین مربوطه تبدیل به

 

سونا واستخر سردارملی گردد که درمنطقه کمبود آن احساس می شود


 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 23:51 توسط رضا اسدالهی |

می شود  دریا  شد و  آبی  نداشت

 

می شود  پیری  شد  و  برنا نمود

 

می شود  آهی  سرود  و  خنده  داشت

 

می شود این خنده از خندیدن ان خنده داشت

 

می شود  مهری  گرفت و مهر ابطالی  نزد

 

می شود دردخمه این زندگی سوری ز ناداری گشود

 

می شود   بال اپرید  و مرغ  پرانی  نبود

 

می شود    گم  گشت  و پیداها نمود

 

می شود  فانی  شد و جزبا بقا راهی  نشد

 

می شود پنهان  شد وراز  نهان   بودن  نمود

 

می شود  بینا شد  و جزتیرگی  جائی  ندید

 

می شود  جاری  شد و هرچیز را  فانی  نمود

 

می شود  فیلی شد و ازپشه ای  کم وزن  داشت

 

می شود  این را نوشت  بهرکس  آن  را  نخواند

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:48 توسط رضا اسدالهی |

به درگاه علی می رو، که او شالوده ی دین است

سراسر یــاد او در دل، دوای هرسم  کیـــن است

 

اگر جوئی نشان حق، به درگاه علی   می رو

فقط بینی مراد دل، دراین مزرع خدابین است

 

کجا شاهی بدیـــدی که  فقــــیران را انـــیس آید

زشب ها تا سحرراند ،طعامی که به مسکین است

 

علی مولای هردیــن است  یهودی و نصارا را

مسلمان و چو بودایی  همه دانند که او دین است

 

تبارک اله از خلقش، که احسن بوده و  باشد

به قول مولوی مولا، ازل از خلق تکوین است

 

ندیدم شاه کشور را ، بدستش بر کند  چاهی 

ببخشد مر ضعیفان را،نشان آدمی این است

 

خدایـــا آن توانــم  ده ،که بوســــم خاک پـــای او

شنیدستم زدرد ما چه شب هایی که غمگین است

 

زبان  قاصــر، قلــم  عاجز، ز توصـیف  دم مــــولا

خموشی بهتر از لکنت ز شرحی که به تخمین است

 

خوشا  حال دلی را که  علی  مولای او   باشد

فقط «کامل »توان گویدزنام اوکه تسکین است

 

میلاد با سعادت حضرت امیر(ع) برشیفتگان راهش مبارکباد

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 0:34 توسط رضا اسدالهی |

 

ما و انگلستان

 

ما بران نیستیم تا بگوئیم کدام ملت و کشور برهم مزیت دارند . گزینه هایی را انتخاب کرده ایم و براساس آن می خواهیم مشخص کنیم کدامیک به این گزینه ها نزدیک شده اند و دارای آن خصوصیات می باشند و امید آن داریم که اگر کشورما و مردم ما با این خصوصیات بیگانه یا دور هستند با استفاده از الگوها و تعالیم الهی وبشری به این خصوصیات نائل شوند و ما بران نیستیم دیگران را تحسین کنیم وبه خودمان توهین وتنها قصد مان آموزش است .

 

الف. تعصب و عرق ملی و ملیت

انگلیسی ها به کشور و وطن خویش تعصب خاص دارند و در راه وطن حاضرند از جان ومال خویش بگذرند نیکوس کازانتزاکیس در کتاب خویش تحت عنوان انگلستان در این باره آورده :

انگلیسی ها در عقب افتاده ترین کشورها جا خوش می کنند زیرا آنها هر کجا که بروند انگلستان را با خودشان به آنجا می برند هر انگلیسی برای خودش یک انگلستان است انگلیسی ها با کوله بار فراوان سفر می کنند که باربنه آنها انگلستان است

اما ما ایرانیان هرکجا اگر توانسته ایم برویم فقط خودمان را برده ایم زود با فرهنگ و آداب آن کشور وملت سازش نموده و در تبلیغ آن فرهنگ گوی سبقت را آز خودآنها ربوده ایم و به قول عبداله متقی در کتاب سازگاری ایرانی (عبداله متقی همان نام مستعارمهندس مهدی بازرگان است که دررژیم سابق برای چاپ کتابش از این نام استفاده کرده است )  خصلت سازگاری  در ایران  وایرانی پیدا شده است که  بعنوان یک سیستم دفاعی خودرا  با شرایط گوناگون زمان ومکان منطبق نماید وبه هر سختی و مشقت و احیاناً بهر ننگ و نکبت تن دهدبرای  آنکه سرجای خود زنده بماند ودر  چهارراه تمدن قرار گرفتن ودر  مسیر تجارت و تهاجم دیگران قرار  گرفتن نیز به خصلت سازگاری ایرانی کمک فراوان کرده است .

این در حالی است که سر چارلز دیلک گفته :  انگلستان باید آسیا و آفریقا را بگیرد و سواحل آمریکای جنوبی و سایر پل های میان انگلستان و ایندیز را تصرف کند. ولی ما ایرانیان لا اقل در 30سال قبل بطور جدی با دشمن ها روبرو  نشدیم تا  آخرین نفس نجنگیدیم وبعداز مغلوب شدن  سرسختی ومخالفت نکردیم (لااقل مثل  افغانستان و عراق کنونی نیز نبودیم که سالهاست  از آمریکا شکست خورده اند ولی  دست بردار نیستند و مبارزه می کنند  چه رسد به ویتنام که دشمن را به زانو در آورد ) بلکه تسلیم اسکندرمقدونی شده آداب وروش زندگی یونانی را پذیرفته و به عمل بستیم  وبه اعراب صرف ونحو عربی نگاشته وکمر همت و خدمت برای  خلفای عباسی بسته مجلل تراز جلال و  جبروت کاخ های  ساسانی  کاخ های  سبز بغداد و  هزارویکشب ها را ساختیم  ودر مدح  سلاطین  غالب آبدارترین  قصائد و  غزل ها را سرودیم  غلام حلقه به گوش  تموچین  خان  وتیمور لنگ  ونمایندگان  تزار روس وملکه انگلیس گردیدیم و هرزمان به رنگ تازه در آمده وبهرکس و ناکس تعظیم و خدمت کردیم .

 

فرانتس التهایم درکتاب آسیا در کشمکش با اروپا ترجمه دکتر منشی زاده می نویسد :

قالب روحی هیچ ملتی را ساخته و  پرداخته در گهواره او نمی گذارند برای تحصیل آن باید جنگید  و جان کند

اما ما ایرانیان اهل جنگ و رقابت  و مسابقه با دیگران نبوده و همواره  تقلید و سازگاری را ترجیح   می دهیم

نمی خواهم از جنگ ایران و عراق تعریف نمایم ولی باید اذعان نمایم پیشرفت های دهه های اخیر  در ایران

بی ارتباط  با  جنگ نبوده است چون در  جنگها کشور ها  می توانند به توان های   توصیف  نا پذیر  نائل آیند

طرفدارجنگ وخونریزی و نابودی خانمانها نیستم ولی باید اذعان تاریخی نمودکه مجد وعظمت ایران و ایرانیان

دردوران ساسانیان و ماقبل آن به جنگ ها بر میگردد اما انگلیسی ها یک شعار دارند :

ما طالب جنگ نیستیم طالب صلح نیز نیستیم ما طالب چیزی هستیم که رهبران جامعه ما طالب آن باشند

انگلیسی ها بر عکس ما مغرورترین آدم روی زمین هستند  که کمترین خودپسندی را دارند و حفظ متانت حتی در جنگ از بارزترین خصوصیات انگلیسی هاست

ادامه دارد....

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 0:28 توسط رضا اسدالهی |

علی تنها واژه مشترک تمام ادیان و مکاتب

علی رامسلمان می شناسد

علی را مسیحی می شناسد

علی را یهودی می شناسد

علی را بودایی می شناسد

علی راسوسیالیست ها می شناسند

علی را لیبرالیست ها می شناسند

علی را همه می شناسند

ولی علی را فقط خدا می شناسد

 

سالروز ولادت علی(ع)  بر انسانها مبارکباد

 

رضا اسداللهی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:41 توسط رضا اسدالهی |