تبليغاتX
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:0 توسط کریم میمنت نژاد |

استاد سيد جمال ترابي طباطبايي پدر سكه شناسي ايران چشم از جهان فرو بست.فردي كه همواره منشا اثرات خير براي فرهنگ و ادب و تاريخ اين سرزمين بود.يادش گرامي

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 4:22 توسط کریم میمنت نژاد |

كتاب تاريخ و مشاهير شتربان تبريز كه همزمان با برگزاري بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران رو نمائي شد ،جديدترين اثر آقاي كريم ميمنت نژاد است كه مطالب مفيدي ارائه نموده است.


در اين كتاب نويسنده سعي داشته است تاريخ و مشاهير يكي از كويهاي قديمي و نامدار تبريز را در قالب كتابي تاريخي گرد آورد.

در فصل اول كتاب،خواننده ابتدا با موقعيت جغرافيائي و اماكن تاريخي و قديمي شتربان تبريز آشنا مي شود سپس در فصل بعدي، نويسنده با نگاهي پژوهشي به وضعيت فرهنگي ،اجتماعي و اقتصادي در شتربان با ظرافت خاصي نكته هاي مهم زندگي اجتماعي مردم اين كوي را به خواننده نشان مي دهد.فصل چهارم كتاب را تاريخ سياسي شتربان نام نهاده و ضمن بيان گوشه هايي از فعاليتهاي سياسي مردم اين كوي در دوره هاي مختلف تاريخي بخصوص نقش متمايز شتربان تبريز در انقلاب مشروطيت را بررسي نموده است. بخشي ديگر از كتاب تاريخ و مشاهير شتربان تبريز اختصاص به بازگويي و يادآوري بزرگان و نيك نامان عرصه هاي مختلف علمي و فرهنگي و هنري و مذهبي و ورزشي اين كوي دارد.نويسنده با حوصله اي وافر با بيان گوشه اي از زندگينامه بزرگان و مشاهير اين ديار و ذكر فعاليتها و نكات برجسته زندگي آنها، ضمن الگوسازي ،سعي در احياي فرهنگ قدرشناسي و ارج گذاري به نامداران و مشاهير را دارد.نويسنده در اين فصل از بسياري از بزرگان و نامداران ايران كه روزگاري از عمر خويش را در شتربان تبريز سپري نموده اند سخن رانده است همچون علامه بزرگوار جعفري و دكتر تجليل و پروفسور پناهي و دكتر مجير مولوي و استاد هريسي و خاندانهاي بزرگي همچون حريري و صدقياني و علمايي معظم چون علامه مصطفوي و آيت الله ميرزا علي اكبر محدث و ...

نويسنده كتاب آقاي مهندس كريم ميمنت نژاد متولد 1361 تبريز مي باشد .كتاب اخير وي دومين كتاب در موضوع تاريخ محلات تبريز است و گاه گاهي مقالاتي درحوزه هاي تاريخ و فرهنگ در برخي نشريات و فصلنامه هاي تاريخي از وي منتشر مي شود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:56 توسط کریم میمنت نژاد |

در اينجا بخشى از عکس هاى ارائه شده در نمايشگاه خانه هنرمندان كه توسط كيومرث منشي زاده برگزار شده بود و مربوط به نيما يوشيج هستند را ميگذارم.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:2 توسط کریم میمنت نژاد |

عكس مربوط به ميدان بانك ملي تبريز مي باشد.ساختمان استانداري نيز در اين تصوير ديده مي شود اما اثري از ساختمان فرمانداري نيست و ساختمان مدرسه قديمي لقمان در كنار عمارت استانداري قابل روئت مي باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:57 توسط کریم میمنت نژاد |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:17 توسط کریم میمنت نژاد |

شاید تا چند روز دیگر اسنادی منتشر نشده از زندگی و فعالیتها و قتل مرحوم احمد کسروی که به صورت مجموعه ای جمع آوری نمودم در اختیار محققان و علاقمندان به تاریخ ایران قرار دهم .البته اگر اشتیاق دیدن آنها را داشته باشین.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:40 توسط کریم میمنت نژاد |

تاریخ تصاویر همزمان با جنگ جهانی اول می باشد

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:29 توسط کریم میمنت نژاد |

عکسها مربوط به کاخ سبز ( محل زندگی رضا شاه ) می باشد.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:2 توسط کریم میمنت نژاد |

به بهانه برگزاری اولین جشنواره سازمانهای مردم نهاد جوانان برتر استان آذربایجان شرقی

نامش را "اتفاق" گذاشته بودند شاید می خواستند به بهانه ای دست مریزاد بگویند به اهالی تشکل ها .قراره در همه استانها این جشنواره برگزار شود .جالب اینکه در استان ما به قول خودشان سازمان ملی جوانان یک ستاد است تا یک سازمان.ستادی که در تاسیس تشکل ها فقط یک برگ کاغذ به اسم اعتبار نامه می دهد و بعد از ثبت تشکل اکثرا از اعضای تشکلها جهت پر کردن صندلیهای خالی همایشها و سمینار هایی که در سطح استان برگزار می شوند استفاده می کند.سوال جالب برای من این است : سازمانی که در برگزاری برنامه های تشکل ها کوچکترین نقشی ندارد و در صورت سخاوت و حسن نظر مدیریت سازمان شاید در حدود ۲۰۰ هزار تومان سالانه بودجه تصویب کند،چگونه به خودشان جرات می دهند که به این فعالیتهای صادقانه تشکل ها، که بیشتر با هزینه های خود اعضا انجام می شود نمره بدهند. و در این سنجش شاخصهای مورد نظر خودشان را ملاک قرار دهند؟ حل مسائل جوانان که از عهده سازمان ملی جوانان بر نمی آید. لااقل مسائل درون سازمانی خودش را حل بکند ،بهتر از این خواهد بود که با بهانه های مختلف تریبون برای سخنرانی خود و مدیران استانی ایجاد بكند .برای خنده خالی از لطف نیست بگویم که سازمان ملی جوانان استان آذربایجان شرقی هزینه قاب لوح های اهدایی در مراسم همایش فرهیختگان جوان استان را که توسط تشکل فرهنگ پژوهان شرق اجرا شده بود هنوز که یک سال از موعد آن می گذرد پرداخت نکرده است .فکر نکنید مبلغ میلیاردی بوده .نه.همش ۲۰۰ هزار تومن بود.( یاحق )

 كلمه هاي كليدي:

- جشنواره اتفاق: جشنواره اي براي تجليل و قدرداني ار تشكل هاي فعال و برتر

- تشكل: همان ان جي او  سابق

- همايش فرهيختگان جوان استان: همايشي كه براي تجليل از نويسندگان و اهل قلم زير ۳۰ سال استان در حاشيه پنجمين نمايشگاه بين المللي كتاب تبريز برگزار گرديد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 11:15 توسط کریم میمنت نژاد |

بمناسبت ثبت حمام عمومی حکم آباد بعنوان اثر تاریخی

 ماشااله رزمی

حمام تاریخی تبریز

حمامی را بگو گرت هست صواب

امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب

تا من به سحرگهان بر آیم به شتاب

از دل کنمش آتش و از دیده پر آب

« مهستی گنجوی »

 آخرین باری که همراه مادرم به حمام سید در محله حکم آباد تبریز رفتم صحنه هایش  بقول شهریار مانند پرده سینما از جلوی چشمم می گذرد و با ثبت شدن این حمام جزو میراث فرهنگی تبریز فکر می کنم اگر روزی بتوانم به زادگاه خودم برگردم نشانی خوبی برای پیداکردن خانه مادری ام دارم . زمستان سال 1333 بودهفت سال داشتم . مادرم معمولا روی اجاق آب گرم می کرد و مرا در داخل یک تشت در مطبخ خانه می شست ولی آن دفعه نمیدانم چرا مرا با خود به حمام زنانه برده بود شاید بخاطر اینکه روز قبل از چهارشنبه سوری بود و میخواست برای روزهای عید ، هم خود و هم مرا تر وتمیز کند.

درحمام غوغا بود بی جهت نیست که مکانهای شلوغ وپر سر وصدا رابه حمام زنانه تشبیه می کنند .

مادرم درقصه هایش برایم تعریف کرده بود که شبها اجینه [ الجنه ] در حمام جمع می شوند وزن ومرد باهم عروسی می گیرند و بعضی آدمها که خواب آلوده به حمام می روند گاهی آنها را می بینند . یک بار مردی که قبل از اذان صبح به حمام رفته بود دیده بود بر خلاف همیشه حمام خیلی شلوغ است از یکی خواسته بود که جامی آب بر سر او بریزد ولی طرف خودرا به نشنیدن زده بود . آن مرد یکباره بخود آمده و متوجه شده بود که همه آنهائی که در حمام هستند پاهایشان شبیه پای اردک است و وسط انگشت هایشان پرده دارد از وحشت غش کرده بود وموقعی که بیدار شده بود دیده بود که هوا روشن شده واجینه غیب شده اند .

من اکثر زنهائی را که در حمام بودند می شناختم یعنی همه همدیگر را می شناختند با همدیگر احوالپرسی می کردند و بعنوان اظهار محبت جامی آب گرم برسر هم می ریختند ازین روی گفته اند که فلانی با آب حمام دوست پیدا می کند یعنی بدون خرج کردن و با آب خالی دوستی برقرار می کند. این زنهارا من همیشه با لباس دیده بودم ولی با بدن لخت بالنگی برکمر عجیب می نمودند . حسی وحشی مرا کنجکاو می کرد که چشمهایم را به بدن آنها بدوزم زنی که برای پوشاندن سینه هایش لنگ را بالاتر بسته بود و ناچاراز پائین جاهای پوشیدنی بدنش باز مانده بود به مادرم اعتراض کرد که مواظب پسرت باش چشمهایش کج می شود . مادرم نیز یک بامباچا توی سر من زد و به آن زن گفت : عیب ندارد بچه است چیزی که ازتو کم نمی شود در عین حال مادرم خوشحال بودو چشمهایش می خندید که پسرش بزرگ شده است و فرق نر وماده را میفهمد.

هنگامیکه از حمام بیرون آمدیم سیده خانم زن حمامی بمادرم گفت که بهتر است دیگر پسرت را با خود نیاوری چند نفر از زنها غرغرکرده اند و بشوخی گفت  : نمیگویم که دفعه دیگر پدرش را هم با خودتان بیاورید .

ساختمان حمام حتی سنگهایش کاملا در ذهن من نقش بسته اند . این حمام از صبح زود تا بالا آمدن آفتاب مردانه بود سپس زنانه می شد و دو باره عصر ها تا تاریک شدن هوا مردانه می شد و روزهای جمعه هم تمام روز مردانه بود و من تا بیست و یک سالگی هر هفته به این حمام می رفتم بعد ها وقتی حمام شاه عباسی شهر گنجه را دیدم احساس کردم که هردو حمام را یک معمار ساخته است .

درتمام کشورهای اسلامی حمام های عمومی وجود داشته است زیرا چند نوع غسل بر مسلمانان واجب است و حمام غیر از محل نظافت و شستشو مکان عبادی نیز محسوب می شود . توبه نصوح که از حکایات معروف  است گواه وجود حمام های عمومی در شهر های اسلامی می باشد . آدمهای خیر در گذشته حمام می ساختند و وقف مسجد محل می کردند که از در آمد حمام مخارج مسجد تامین شود . اکنون با رواج حمام های خانگی بتدریج حمام های عمومی تعطیل و فراموش می شوند .

 روزهای عاشورا حمام محله ما  مجانی می شد و کفن پوشها (قانلی کوینک لر ) و قمه زنها قبل از قمه زدن وبعد از قمه زدن دسته جمعی به حمام می رفتند و غسل می کردند ما هم در عالم کودکی ازین فرصت ها استفاده کرده و در خزینه حمام شنامی کردیم.

از روزی که مرا با احترام از حمام زنانه بیرون کرده بودند عطش دیدن آن صحنه هارا در وجود من شعله ور  ساخته بودند در دوازده سالگی همراه بهترین دوستم دو نفری خودمان را به بالای گنبد حمام رساندیم تا از نور گیر بالای گنبد داخل حمام زنانه را تماشا بکنیم اما قبل از اینکه چیزی ببینیم تون تاب حمام از پشت سر گردن مارا گرفت و کله هایمان را بهم زد ، از دست او خلاص شده و پا بفرار گذاشتیم . تون تاب از معلولین جنگ دوم جهانی بود [ مشدی عباد عمی ] و نمیتوانست بدود و ما را دنبال کند ولی مابعد از آن واقعه حدود یک ماه از ترس او طرف حمام نرفتیم .

من بعد از انقلاب فرصت رفتن به این حمام رانداشته ام . بی شک اکنون حمام تغییرات زیادی کرده دردورانی که من بیاد دارم این حمام آب لوله کشی ، برق و لوله کشی گاز نداشت . آب حمام از قناتی که در جوار حمام جاری بود تامین می شد و داخل حمام نیز با فانوس روشن می گردید . ساختمان حمام با سنگ و ساروج ساخته شده بود و بعدا بعضی از قسمتها را سیمان کشی کرده بودند . با آمدن برق به محله حکم آباد دراواخر دهه سی داخل حمام روشنتر شد و با آمدن آب لوله کشی درپایان دهه چهل چند دستگاه دوش نصب شد و بعد از انقلاب هم لوله کشی گاز شد . فاضلاب حمام درقدیم به قنات واریز می شد و به خارج از آبادی می رفت . گرمخانه یا تون حمام با مخلوطی از پهن حیوانات و مازوت گرم می شد و خاکستر آن برای تقویت زمین های زراعتی حکم آباد مصرف می شد . حمام دو گنبد نزدیک هم داشت با نورگیر هائی شیشه ای در بالای هر یک که قبه نامیده می شدند . این گنبد های دوقلواز فاصله دور به دو پستان هوس انگیز شبیه بودند . داخل حمام بسیار ساده بود . در بیرونی ( اشیک ) حوض کوچکی با آب تمیز و خنک قرار داشت که مردم هنگام خارج شدن از اندرون حمام پا های خود را در آن حوض آب می کشیدند و دور تا دور بیرونی هم سکو بود که مردم لباسهای خود را در آورده در بقچه پیچیده و روی سکو می گذاشتند . در اندرون ( ایچری ) در سمت راست واجبی خانه بود و  در سمت چپ دو حوض متوسط یکی پر از آب گرم و دیگری پر از آب سرد قرار داشت که مردم در کنار این حوض ها می نشستند و آب سرد و گرم را با هم مخلوط کرده خود را می شستند آب سرد از قنات مستقیما بداخل حوض می آمد و آب گرم از طریق آبراهه ای از خزینه حمام به حوض می آمد . در ته حمام سمت چپ خزینه حمام بود و سمت راست محل کیسه کشی بود و کارگران کیسه کش مشتری هارا روی زمین می خوابانیدند و تکه چوبی را بعنوان متکا زیر سرش می گذاشتند و بدنش را کیسه می کشیدند ویا مشت مال میدادند.

بهترین روزهای حمام برای زنها روزی بود که عروس به حمام می آوردند زیرا هم کارگرها حمام را خوب تمیز می کردند و هم زنها آوازهای فولکلوریک می خواندند . خواهر بزرگ من هنگامی که دم بخت بود بادوستانش  زیاد به حمام می رفت زیرا حمام زنانه محل تفریح دختران بود وبه آواز می خواندند :

گلین گدیبدیر حاماما ،

 یووونوب اولوب شاماما ،

 خبر ورین قیز آلانا ،

 تویلار مبارک مبارک بادا .

 در ضمن زنهائی که پسر داشتند درحمام تن و بدن دختران را خوب ور انداز می کردند تا بعدا یکی را انتخاب و برای پسر خود خواستگاری بکنند . زنهائی که چندین بچه داشتند معمولا از موقعی که حمام زنانه شروع می شد تا بعد از ظهر که نوبت زنانه تمام می شد در حمام می ماندند تا یک به یک بچه ها را تمیز بشویند و بیرون بفرستند 

حمام در فرهنگ اسلامی بصورت تلویحی عشق را تداعی می کند زیرا بدن نرم و گرم را بخاطر می آورد بدینجهت زنها هرگز پیش نامحرم کلمه حمام را بر زبان نمی آورند و کوچکتر ها هم پیش بزرگتر ها از حمام حرف نمی زنند در زمانهای گذشته زنهای آدمهای ثروتمند با نوکر و کلفت و محافظ به حمام می رفتند . نویسنده رستم التواریخ حکایات عجیبی را که هنگام بیرون آمدن زنها از حمام اتفاق افتاده در دوران صفوی با جزئیات شرح می دهد .

آواز خواندن در حمام و زمزمه ترانه های محلی بسیار رواج داشت و مثل معروف است که به کنایه  میگویند صدای فلانی در حمام خوب است چون صدا در سقف گنبدی حمام می پیچد و خواننده از صدای خودش خوشش می آید بهمین جهت ملا نصر الدین می خواست در بالای مناره مسجد حمام بسازد تا هنگام اذان گفتن صدایش قابل تحمل باشد . من خودم بارها این آواز فولکلوریک را در حمام سید زمزمه کرده ام

حامامین ایچینده ایچینده وچولونده

یایی هم قیشی باهار

گلین گلین یریم وار

دولتدی کاسیب گلین گلین یریم وار

امثال و حکم زیادی در باره حمام و حمامی وجود دارد که از جمله معروفترین آنها اینست که می گویند  

« تولامبارچینین شاهلیقی حامچی لیقدیر » یعنی پادشاهی تون تاب حمامی شدن است که اشاره است به محدودیت ترقی آدمهای ساده وزحمت کش .

وسایل حمام بغیر از لنگ عبارت بودندد از سنگ پا برای تراشیدن پینه های دست وپا ، صابون مراغه که چشم را بشدت می سوزاند . گل سرشوئی که سعدی در باره خوشبوئی آن شعر سروده است  و روشور که از سود سوز آور و مواد کانی تهیه می شد . در کنار کرسی حمامی که دخل و صندوق او بود سطل های پر از صابون و گل سرشوئی و روشور وجود داشت که اگر کسی لازم داشت هنگام ورود به حمام از آنها می خرید . مادر من صابون و گل سرشوئی و روشور و همچنین نمک وکپیر و چوغان را از نمک فروش محله که دوزچی کربلائی تقی نام داشت می خرید و احتیاج سالیانه منزل را یکجا  ذخیره می کرد که هم ارزان تمام میشد و هم در طول سال پولی برای این چیز ها خرج نمیشد .

 زنهای کارگر در حمام سلیان نامیده می شدند وقتی صابون چشم بچه هارا می سوزاند زنها داد می زدند که

« سلیان باجی کور اولاسان سو گتیر اوشاقین گوزی چیخدی » یعنی ظرفی پر از آب بیاور و بر سر بچه بریز.

 بهداشت بدان صورت که امروز مطرح است در آن تاریخ مطرح نبود مخصوصا خزینه که قلب حمام محسوب می شد بهداشتی نبود. درست است که مردم قبل از داخل شدن به خزینه در کنار حوض بدن خودرا می شستند ولی باز هم امکان انتقال بیماری وجود داشت . بدینجهت افرادی که بهداشت را می فهمیدند صبح زود به حمام می رفتند که آب تمیز بود و افراد زیادی در حمام نبود اما مردم عادی ازمیکرب و باکتری چیزی نمی دانستند .تعریف می کردند که جوانی کشاورز می خواسته داخل خزینه بشود معلم مدرسه که آنجا بوده می گوید نرو داخل خزینه ، آب خیلی گرم است و برای اعصاب ضرر دارد . جوان می پرسد عصب چیست؟ معلم با عصبانیت جواب میدهد هیچ چی برو توی آب چون برای کسی که نمی داند عصب چیست ضرر ندارد. گاهگاهی از طرف اصل چهار ترومن که بعد از مصدق در ایران اجرا می شد فیلم های کارتونی آموزشی می آوردند و عصر هنگامیکه هوا تاریک می شد در میدان سبزفروشان حکم آباد نشان می دادند در یکی از این فیلم ها میکروبی از طریق میوه نشسته وارد شکم یک کودک می شد و شروع به تکثیرشدن می کرد و در عرض چند ثانیه آنقدر زیاد می شد که شکم کودک می ترکید . باین ترتیب مردم با میکروب آشنا می شدند ولی قدیمی ها این چیز هارا باور نداشتند و می گفتند که مریضی و سلامتی دست خداست و حتی آدمهائی بودند که هنگام داخل شدن به خزینه حمام مشتی آب خزینه را برداشته و می نوشیدند و معتقد بودند که شفا بخش است بعد از آنکه جمع ما( مناف فلکی ، اکبرپسندی ، داود رضائی و من ) در نیمه دوم دهه چهل تبدیل به یک محفل سیاسی شد بیشتر انرژی ما صرف گفتگو با مردم و مبارزه با خرافات می شد .

شنیده ام که دیگر از ازدهام و شلوغی های قبل از انقلاب در حمام سید خبری نیست و در آمد حمام حتی کفاف پرداخت پول آب و برق را نمی دهد زیرا کسانی که دستشان بدهانشان میرسد حمام خانگی درست کرده اند و فقیر، فقرا نیز ظاهرا غسل برایشان واجب نمی شود . در چنین شرایطی دو راه برای تداوم کار حمام باقی می ماند که یکی تبدیل آنجا به یک حمام سونا است و دیگری حمام رستوران ، اما مشکل اینجاست که حکم آباد از محله های فقیرنشین تبریز است و مشتری زیادی برای سونا و رستوران ندارد در آن صورت راه سوم اینست که سازمان میراث فرهنگی آنجارا بخرد و تبدیل به موزه ویا فروشگاه صنایع دستی بکند و سعی کند از طریق جلب توریست داخلی  رونقی به محل بدهد.

 پاریس   -      20 – 11 – 2003 

 عکسها از کتاب تاریخ هکماوار تبريز- نوشته میمنت نژاد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:7 توسط کریم میمنت نژاد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:29 توسط کریم میمنت نژاد |

 

گفت وگو با دكتر جهانگير مظهرى
دكتر جهانگير مظهرى پس از سال ها تحقيق و مطالعه مدعى است كه به كشفى نائل شده كه هنوز از تمامى آن پرده بر نداشته است.او كه پس از
۲۵ سال دورى از ايران، براى چند روزى بازگشته مى گويد: «تا كتابم كه در آن شرح كشف خود را شواهد كافى آورده ام، چاپ نشود، نمى توانم چيزى اعلام كنم.»


 او مدعى است كه در جست وجو هايش نشانه ها و شواهدى يافته كه ثابت مى كند درست بعد از شكست داريوش سوم از اسكندر و فروپاشى امپراتورى هخامنشى در سال ۳۳۰ پيش از ميلاد، بسيارى از ايرانيان پراكنده شدند و آنها كه به آمريكاى مركزى راه يافتند امپراتورى هاى ديگرى بنيان نهادند و در واقع، آنان قبل از كريستف كلمب اين قاره را كشف كرده اند! او واكنش دنياى غرب را نسبت به اين ادعا مى داند. هرچند كه مى گويد برايش اصلاً اهميتى ندارد. سپس با عصبانيت به اهداى يك اطلس جغرافيايى در همين اواخر به ملكه انگلستان اشاره مى كند كه در آن كلمه فارس را از خليج فارس پاك كرده و فقط به كلمه خليج اكتفا كرده اند و مى گويد: «انتظار تشويق و تكريم ندارم چون چيزى در كشف من به نفع آنها نيست شايد دوست داشته باشند دزدان دريايى تاجرنماى اسپانيولى- ايتاليايى كاشف قاره شان باشند تا دريانوردان غيور ايرانى.»
دامنه صحبت هاى او بسيار گسترده است. از تاريخ آغاز مى كند، به جغرافيا كه مى رسد ما را در احاطه نقشه هايش كه به ديوار نصب كرده قرار مى دهد و در زبان شناسى و مردم شناسى حل مى شود. جمع وجور كردن گفته هاى او كارى دشوار است.
جهانگير مظهرى متولد سال
۱۳۱۱
در تهران، تحصيلات دانشگاهى را در ايران و پاريس در رشته هاى جامعه شناسى و ادبيات چند فرهنگى در محضر اساتيدى چون ژرژگوريچ، ريمون آرون، هانرى ماسه و... به پايان رساند و از آن پس ضمن تدريس و تحقيق در مورد ايران به سخنرانى هاى بسيار در كشور هاى مختلف پرداخته است.
«نقش انسان در آفرينش اهورايى»، «گناه آفتاب»، «جلوگيرى هاى نامرئى»، «بى دود و بدون خاكستر» و مقالات و ترجمه هايى به زبان هاى فرانسه، اسپانيولى، انگليسى و فارسى و سرانجام كتاب «آمريكايى پارسيان هخامنشى» از آثار اوست. متن زير مصاحبه اى است كه با ايشان صورت گرفته است.
•••
• و اما درباره كشف شنيدنى شما آقاى دكتر...
از كلمب شروع كنم كه ماجراى جالبى دارد. پوزادينوس يونانى محيط كره زمين را
۲۸۹۰۰ كيلومتر محاسبه كرده بود. دانشمند ديگرى به نام اراتوس تِنِس، ۱۵۰ سال پيش از او، با بررسى زاويه تابش خورشيد به عدد دقيق ترى رسيده بود. اندازه گيرى او دور كره زمين را ۳۹۵۰۰ كيلومتر نشان مى داد كه به رقم ۴۰۰۰۰ كيلومتر بسيار نزديك است. ولى نقشه اى كه كريستف كلمب در دست داشت، براساس اندازه گيرى پوزادينوس تنظيم شده بود، يعنى همان ۲۸۹۰۰ كيلومتر. در نتيجه وقتى كلمب به دريا زد و به جزاير درياى كارائيب رسيد با محاسبه مقدار ميل دريايى پيموده شده، اطمينان داشت كه به هند و سواحل آسيا رسيده يعنى به جزيره سندومين كه رسيد خيال مى كرد به سيپانگو رسيده چون سفرنامه ماركوپولو را راهنماى خود قرار داده بود. تاريخ اين زمان را ۱۲ اكتبر ۱۴۹۲ ميلادى عنوان مى كند. در كتاب «مداركى براى تاريخ كوبا» از اورتن سيا پيشاردو (Orten sia Pichardo) آمده است كه بوميان آنجا به كلمب يادآورى كردند كه نام جزيره اى در آن نزديكى، كوباست و كلمب ابتدا اشتباهاً كولبا و سپس كوبا را در سفرنامه اش ثبت كرد. از همين جا متوجه مى شويم كه اسپانيايى ها كلمه كوبا را به آنجا نبردند، بلكه كوبا قبل از آنها اين نام را داشته است. كوبا اسمى بومى نيست. كوبا در غرب درياى خزر قرار دارد و در شمال باكو مثل كيوتو و توكيو و داريان و انادير در كنار باب برينگ كه نام هريك وارونه نام اولى است. در همين كتاب به جزيره اى به نام بابك (Babeque
) اشاره شده كه روى نقشه هاى امروز نيست و شهرت داشت كه طلاى زيادى در آن جمع آمده و كلمب قصد داشت هر طور شده خود را به آنجا برساند و طبق نوشته خودش بدان «چنگ بيندازد». ما مى دانيم كه بابك شهرى است كه اردشير بابكان، سرسلسله ساسانيان، از آن برخاسته است. آنچه كلمب را به رفتن به هند ترغيب كرد، برخلاف ادعايش، تجارت ادويه و ابريشم نبود، بلكه رسيدن به جواهرات و طلاهاى جمع آمده در چين و هند بود. ماركوپولو ثروت كلانى از همين راه به دست آورده بود و شرح آن را در كتاب خاطراتش نوشته بود و همين شرح طمع كلمب را برانگيخته بود. در زندگى نامه اى كه اخيراً از كريستف كلمب منتشر شده، وابستگى او را به خانواده اى از راهزنان دريايى روشن كرده اند.
شاهد ديگر بالبوآى تازه از زندان بيرون آمده است.
بالبوآ (
Balboa)، يكى از سركردگان مهاجمان اسپانيولى، با رسيدن به سرزمينى كه امروز آن را پاناما مى خوانند نيز گزارش كرد كه به خشكى اى پاى گذارده كه به آن دارين يا داريان مى گفتند. طولى نكشيد كه او زهر داريان را هم تجربه كرد. زهرى كه بوميان كماندار تير خود را به آن آغشته مى كردند تا دشمن را در كمتر از ۲۴
ساعت از پاى درآورد. بنابراين دارين هم نامى نيست كه مهاجمان با خود آورده باشند. ترديدى هم ندارم كه اين نام نمى تواند برگرفته از يكى از زبان هاى بومى آنجا باشد. دارين نامى ايرانى و منسوب به داريوش سوم است.
هرمان آرسينيگا (
Herman Arciniega)، بزرگمرد تاريخ معاصر كلمبيا كه در پايان قرن گذشته در ۹۹ سالگى ما را ترك كرد، در كتاب آن سوى تاريخ با بيان شواهد بسيار خواننده را آگاه مى كند كه نبايد به غلط بپندارد كه هرچه ستودنى است از اروپا به آمريكا برده شده است. او براى مثال به كتابى اشاره مى كند كه پيش از «كشف» كلمب در فرانسه به چاپ رسيده و در آن از وجود ذرت در اروپا ياد شده و گفته شده بود از پارس (Persia
) وارد مى شده است. درحالى كه هميشه فكر مى كردند ذرت از گياهان بومى آمريكا بوده و از آنجا به ساير نقاط جهان رفته است.
•به مطالعه تطبيقى زبان ها اشاره كرديد. با توجه به اشاره تان به واژه هاى كوبا، دارين و مواردى از اين دست، مايليم مثال هاى بيشترى بيان بفرماييد.
يك مثال واضح و مهم از اين دست نام رود تيگره (
Tigre) است. تيگره همان دجله خودمان است با ريشه اى در زبان بابلى كه در زمان هخامنشيان به آن تيگره مى گفتند. داريوش براى سركوبى شورشى ها از آن عبور كرده بود و در سنگ نوشته هاى خود بارها از آن ياد كرده است. پى ير لوكوك (Pierre Lecoq
) در كتاب سنگ نبشته هاى پارسيان هخامنشى توضيح مى دهد كه ريشه اين كلمه همان تير فارسى است كه سرعت حركت آب رود را مى رساند. هرودت نيز شرح جالبى از جريان بسيار تند آب اين رود (كه به تير از كمان رها شده مى ماند) آورده و نوشته كه چون قايقرانى بر روى اين رود از هر دو طرف غيرممكن بوده است، قايقرانانى كه در جهت حركت آب مى رفتند و چيزى براى فروش با خود مى بردند، الاغى هم در قايق سوار مى كردند تا با رسيدن به آن سوى رود، كالاهاى خود و قايق را بفروشند و با الاغ به محل اول برگردند. نخستين بار كوروش از تيگره گذشت تا خود را به بابل برساند. نام اين رود امروز تقريباً در تمام كشورهاى آمريكاى مركزى و جنوبى به چشم مى خورد. در شبه جزيره بزرگ يوكاتان، رودى، درياچه اى و برج و بارويى به اين نام، يعنى تيگره وجود دارد. در ونزوئلا، رودى و شهر بزرگى به نام تيگره و رود كوچك ترى به نام تيگريتو تيگره كوچك يا تيگره كوچولو وجود دارد. در پرو نيز رودى به نام تيگره و باز هم رود ديگرى به نام تيگريتو جارى است.
مثال ديگر مربوط به كلمه مانى است. يك كشيش در يوكاتان نوشته هاى زيادى پيدا كرد و چون معتقد بود كه مربوط به پيروان دين ديگرى است كه او آنها را ايدولاتر (
Idolatre) يعنى بت پرست و خرافاتى مى شمرد، همه را با افتخار در برابر چشمان بوميان سوزاند. اين واقعه در شهرى به نام مانى (Mani
) اتفاق افتاد. مانى در زمان شاپور اول ساسانى ادعاى پيامبرى كرد ولى اين نام پارسى پيش از او هم در زبان هخامنشيان وجود داشت. مهاجمان اروپايى، كه بيشتر جويندگان يا پرستندگان طلا بودند، براى رسيدن به طلا و چپاول سرزمين بازيافته، از هيچ جنايت و دد منشى، از كشتار بوميان و غارت آنان گرفته تا هر كار ناپسند ديگر، فروگذار نكردند. آنان ستايشگران ماه، آفتاب، چشمه سارها و كوهستان را ايدولاتر يا بت پرست ناميدند.
•پس نظر شما اين است كه ايرانى ها از ناحيه تنگه پاناما به آمريكا رسيدند.
خير، آنها ابتدا به السالوادر رسيدند ولى بعدها، با كندن آبراه داريان، كوهستان بلند سييرانوادا را دور زدند و به طرف پرو و برزيل رفتند. نظر ديگرى هم وجود دارد مبنى بر اينكه ورود به آمريكا با گذشتن از سيبرى از ناحيه باب برينگ در نزديكى آلاسكا انجام گرفت. در اين ناحيه است كه كوهستان انادير، رود انادير، شهر انادير و خليج انادير داريم. اين اسامى همگى ردپاى آنها را از قاره اى به قاره ديگر به اعتقاد من، انادير مثل كوبا و باكو برگرفته از دارين و منسوب به حكومت ايرانى است. در پاناما كوه دارين، خليج دارين، رود دارين و شهر دارين وجود دارد كه الان هم به همين نام هستند.
•زمان مشخصى براى آغاز اين دريانوردى ها وجود دارد؟
رفت وآمد ميان جزاير اقيانوس آرام و آمريكاى مركزى از ديرباز عادى بوده، ولى نخستين بار ايرانيانى كه نتوانستند بعد از فروپاشى امپراتورى هخامنشى خود را به ناوگان بزرگ و دست نخورده خود در درياى سرخ و خليج فارس برسانند (
۳۳۰ پيش از ميلاد) از شمال اقيانوس هند گذشتند و از لابه لاى جزاير اقيانوس آرام خود را به سواحل السالوادر در جنوب آمريكاى مركزى رساندند هرودوت سرنشينان كشتى ها را در لشكركشى خشايار شاه ۲۴۱ هزار نفر مى شمارد. بسيارى از اين كشتى ها فقط آذوقه و نيازهاى روزمره نيروى دريايى را حمل مى كردند. برخى از آنها نيز غرق شدند. باستان شناسان در كشفيات اخيرشان، در ته درياى مديترانه و شمال اقيانوس هند كشتى هايى پيدا كرده اند كه بشكه هاى شراب و كلاهخود در آنها يافت شده است و از روى كلاهخودها حدس زده اند كه دست كم يكى از كشتى هاى يافت شده در اقيانوس بايد ايرانى باشد. به ياد داشته باشيم كه وقتى صحبت از نيروى دريايى مى كنيم، منظور ۴ يا ۵ كشتى معمولى نيست. براى حمله به آتن ناوگان مجهزى لازم بود. به نوشته هرودت، در زمان خشايار شاه ۱۲۰۷ كشتى مجهز جنگى از راه كانال سوئز وارد درياى مديترانه شده بودند. هدايت كشتى ها عموماً به عهده فنيقى ها بود. آنها در جنگ با آتن ۳۰۰
كشتى به نفع ايران وارد جنگ كرده بودند.
اصلاً خود حفر كانال سوئز كار بسيار سختى بوده است. البته بسيارى منكر آن هستند كه داريوش آن را حفر كرده است ولى مطلب مهمى است. آنتوان دوسنت اگزوپرى، نويسنده شازده كوچولو، مى گويد: «اگر مى خواهيد انسان ها را با هم متحد كنيد، بدهيد چيزى را با هم بسازند.» گويا سرمشق داريوش نيز چنين اندرزى بود. ملت هاى زيادى زير پرچم او زندگى مى كردند و وى از اقتدار ويژه اى برخوردار بود. ابتكار حفركانال سوئز براى خود داريوش بزرگ چندان اهميت داشت كه يكى از سنگ نبشته هاى سه زبانى خود به خط ميخى را به آن اختصاص داد و آن را در همان آبراه نصب كرد. [اين سنگ نبشته ها اكنون در موزه قاهره نگهدارى مى شود] داريوش شاه در اين سنگ نبشته ها مى گويد: «من پارسى ام. از پارس مصر را گرفتم. سپس فرمان دادم اين آبراه را بكنند. از رودى كه به نام نيل در مصر جارى است به سمت دريايى كه از پارس مى آيد. سپس اين آبراه كنده شد. آن چنان كه فرمان داده بودم و كشتى ها از مصر و از راه اين آبراه به سوى پارس روان شدند. آنچنان كه من مايل بودم.» (برگرفته از ترجمه فرانسوى متن در كتاب سنگ نبشته هاى پارسيان هخامنشى از پى ير لوكوك).اگر سنگ نبشته سوئز كوچك بود و مثلاً در جيب جا مى گرفت، بدون شك كسى از پيدا شدن آن آگاه نمى شد. البته غربى ها تمام ابتكار و افتخار مربوط به حفر اين كانال را به فرديناند دوله سپس (
F.de Lesseps
) ارزانى داشتند، اما در اين ميان نمى توان ابتكار داريوش را ناديده گرفت. هرودت دست كم چهار بار به آن اشاره مى كند.
• قضيه از چه قرار بود؟
دوله سپس كه به مناسبت ماموريتش در مصر به سر مى برد، به تشويق سعيد پاشا و با كمك تعداد زيادى كارگر مصرى، كانال سوئز را خاكبردارى و بازگشايى كردند.
متاسفانه فرهنگ انگليسى كالينز (
Collins) درباره كانال سوئز مى نويسد: «كانالى در سطح دريا، واقع در شمال شرقى مصر كه باريكه خشكى سوئز را قطع مى كند و مديترانه را به درياى سرخ مى پيوندد. اين كانال در فاصله سال هاى ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۹ به همت دوله سپس و با سرمايه فرانسوى ها و مصرى ها ساخته شد. طول اين كانال ۱۶۳ كيلومتر است.» ويكونت فرديناند مارى دوله سپس (۱۸۹۴-۱۸۰۵)
ديپلماتى فرانسوى بود كه در واقع از كانال سوئز، كه قرن ها بدون استفاده مانده بود، خاكبردارى كرد و آن را دوباره در قرن نوزدهم باز كرد. ولى غربى ها از بناكننده واقعى اين كانال نامى نبرده اند.
اين در حالى است كه هرودوت سه بار در تاريخش يادآورى مى كند كه «آبراه سوئز را داريوش بزرگ پارسى ساخت.» امروزه در اطراف اين كانال بعضى نام ها مانند دندارا (
Dendara
) و وادى دارا هنوز به چشم مى خورد.
نكته مهم ديگرى كه گاه باعث اشتباه نويسندگان دايره المعارف ها شده است اشاره هرودوت به كوشش نكوس براى حفر اين كانال است كه ناتمام ماند. نكوس (
Necos) پسر پزامتيك (Psammetique) پادشاه مصر بود كه پس از پدر به سلطنت رسيد. نكوس دست به كندن آبراهى زد كه درياى مديترانه را به اريتره بپيوندد. و با آنكه ۱۲۰
هزار مصرى در كار كندن آبراه از بين رفته بودند، كار همچنان ادامه داشت تا اينكه پيشگوى معبدى به نكوس هشدار داد كه آنچه مى كند به نفع يك «بربر»، يك غير مصرى (داريوش) تمام مى شود. نكوس كار را رها كرد و به جهان گشايى پرداخت...
به اين ترتيب، كار حفر كانال تمام نشده رها شد. سپس داريوش اول دستور داد كانال را به تمامى حفر كردند و به نام پارسيان در تاريخ به ثبت رساند، چنان كه به نوشته هرودوت: «آبراهى است كه پس از نكوس به دست مرد پارسى (داريوش بزرگ) به اتمام رسيد.» طول كانال به اندازه چهار روز كشتيرانى است. دو قايق بزرگ با سه رديف پاروزن مى توانند از كنار هم از عرض كانال عبور كنند و آب كانال از رود نيل مى آيد.
هرودوت جزئيات گشايش و حفر يك كانال ديگر كانال آتوس (
Athos
) را نيز به دست خشايارشاه پسر داريوش بزرگ شرح مى دهد كه بسيارى از ما تاكنون درباره آن اطلاعى نداشته ايم. خشايارشاه در لشكركشى به طرف آتن به كوه آتوس كه رسيد به ياد آورد كشتى هاى پدرش ناچار شده بودند كوه آتوس را دور بزنند و بر اثر آن دچار توفان شدند و نيمى از آنها از بين رفتند. پس براى نشان دادن نيروهاى برتر خود دستور داد به كوه شلاق بزنند: «اى كوه خود را نرم كن تا سپاهيان من از درون تو بگذرند ورنه...» سپس به نشانه اطاعت كوه از فرمان او، با كمك گرفتن از ساكنان اطراف كوه آتوس و سپاهيانش، در مدت بيشتر از يك سال موفق به حفر آبراهى از زير كوه شد كه دو كشتى در كنار هم در حال رفت و برگشت از آن مى گذشتند. آتوس كوهستانى بلند و پرآوازه است. دو سال پيش مجله نيويورك تايمز از كشف كانال آتوس با جست وجوى يك گروه كاوشگر انگليسى يونانى خبر داد. هرودوت تمام جزئيات حتى تعداد حفاران، نژاد آنها و كيفيت كارشان را نوشته است. جونز، كاشف اين كانال، خوشبختانه بروز داده است كه كانال را خشايارشاه پسر داريوش بزرگ كه كانال سوئز را حفر كرده بود كنده است و اذعان دارد كه فنون ساخت آن با كار پيشرفته ترين وسائل امروزى قابل مقايسه است.
•و آبراه هاى سوئز و پاناما، هر دو نقش بسيار مهمى در منطقه داشته و دارند.
بله، اينها بسيار شبيه هم اند. بيشتر تمدن هاى بزرگ قديم در اطراف آن و به ويژه در شرق آن ديده مى شود. به نظر من مديترانه ديگرى هم وجود دارد كه مى توان آن را «مديترانه غربى» ناميد و شامل درياى كارائيب و خليج مكزيك است. قديم ترين تمدن هاى آمريكاى لاتين در اين ناحيه وجود داشته اند. كانال سوئز و كانال پاناما هم دو نقطه بن بست را به هم باز مى كنند و در تسهيل رفت و آمد و تجارت و بازرگانى و جهان گشايى نقش بسيار مهمى داشته اند. سوئز آسيا و اروپا را از آفريقا جدا كرد. پاناما دو اقيانوس را به هم پيوست و آمريكاى شمالى و مركزى را از آمريكاى جنوبى جدا كرد. جاى هيچ گونه ترديدى نيست كه كانال پاناما را نيز ايرانيان حفر كردند و آن را به ياد داريوش آبراه داريان ناميدند.
•چه مسيرى را براى رسيدن به آمريكا پيشنهاد مى كنيد؟
قبلاً بگويم كه ايران در زمانى كه از آن صحبت مى كنيم بسيار گسترده بوده است. داريوش در كتيبه اش، در زير دو رديف مردانى كه تخت او را روى دست مى برند، اشاره مى كند كه اگر مى خواهيد بدانيد چند ملت اين امپراتورى را تشكيل مى دهد به لباس هاى مردان نگاه كنيد.
۲۸ نفر، نماينده ۲۸
مليت يا قوميت تخت داريوش را حمل مى كنند. داريوش در جاى ديگرى اسامى يكايك اين ملت ها را آورده است. در آن زمان، اقوام و ملل مختلف در كار ساخت و پرداخت، صنعت، عمليات جنگى، دريانوردى، ساختمان سازى، بافندگى و... همكارى داشتند و همان طور كه اشاره كردم، فنيقى ها يكى از اين اقوام تابع امپراتورى بودند كه نه تنها هدايت كشتى ها را بر عهده داشتند، بلكه در لشكركشى خشايارشاه به او كمك كردند. آنها توانستند براى رسيدن به آمريكاى مركزى همان مدارى را طى كنند كه در آغاز در جنوب ايران اختيار كرده بودند و بدان عادت داشتند. آنها از شمال اقيانوس هند و اقيانوس آرام وارد شدند و با پشت سر گذاشتن جزاير پلى نزى و ميكرونزى به غرب آمريكاى مركزى والسالوادر رسيدند. جالب اينكه السالوادر يعنى «پناهگاه و پناه دهنده». تمام منطقه آمريكاى مركزى دارين نام داشته است. البته به آن پانام هم مى گفتند كه امروزه شده پاناما. جالب تر اينكه پانام همان روبنده اى است كه موبدان زرتشتى جلو دهان خود مى بندند تا تنفس و بازدمشان آتش مقدس را آلوده نكند.
•آقاى دكتر، دو سه سال پيش تلويزيون ايران مصاحبه اى را با يك جوان اروپايى مسيحى كه تازه مسلمان شده بود و الياس اسلام نام داشت پخش كرد. پايان نامه دكترى او در مورد كشف قاره آمريكا قبل از كلمب به دست مسلمانان بود. دانشگاه با اين عنوان مخالفت و او را مجبور به انتخاب عنوان ديگرى كرد. آيا شما در اين زمينه هم كه مربوط به دوره اسلامى مى شود نه قبل از اسلام اطلاعاتى داريد؟
خير، اطلاعى ندارم. اما بسيار امكان دارد چنين باشد. مثلاً يكى از محققان در مورد ساسانيان و اعراب مطالبى نوشته اند و برايشان جالب بود كه من اين نسبت را به هخامنشيان داده ام. ايشان ايراد گرفتند كه پيش از اسلام فنيقى ها به آمريكا رسيدند و من پاسخ دادم كه فنيقى ها جزء امپراتورى ايران بودند. هرودوت مى گويد: «فنيقى ها
۳۰۰
كشتى داشتند كه در اختيار ايران گذاشتند و زير پرچم ايران زندگى مى كردند.»
 
منبع : پارس نايس
www.parsnice.com

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 11:12 توسط کریم میمنت نژاد |

یک عکس زیبا از آرشیو خصوصی خودم گذاشتم که نحوه استریلیزه کردن سرنگها را نشون میده.عکس مربوط به فعالیتهای جمعیت شیر و خورشید سرخ تبریز می باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:59 توسط کریم میمنت نژاد |

یک عکس جالب در مورد کودتای ۲۸ مرداد و جالب اینکه زنان هم در این کودتا نقش داشتند.گویا اسم این خانم «پری بلنده» است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:14 توسط کریم میمنت نژاد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:6 توسط کریم میمنت نژاد |

در دوران قاجار برخی متخلفان و تبهکاران و در کل کسانی که از طرف دربار قاجار مورد غضب شخص شاه  یا نماینده او قرار می گرفت در میادین اصلی شهرها در جلو توپ می گذاشتند این عکس یکی از این لحظات را در بستر تاریخ ثبت کرده است..

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:24 توسط کریم میمنت نژاد |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 10:5 توسط کریم میمنت نژاد |

مدتی است که استاد عزیز دولت آبادی از پایه های میراث ادب فارسی در بستر بیماری هستند .از خداوند متعال شفای عاجل مسئلت می نماییم.

استاد عزير دولت آبادي «متخلص به درويش» فرزند موسي در نهم شهريور ماه 1301 در تبريز متولد شد پس از تكميل تحصيلات و اخذ درجه ليسانس در رشته ي ادبيات فارسي و علوم تربيتي در سال 1322 شمسي وارد خدمت آموزش و پرورش شد. به سال 1330 دوباره به ادامه ي تحصيل همت گماشت. استادان وقت  هيات نظارت دكتراي ادبيات فارسي: بديع الزمان فروزانفر، دكتر صورتگر، دكتر كني، پس از مصاحبه و مشاوره با ادامه ي تحصيل موافقت كردند، ولي بدليل مشكلات شخصي و اداري از جمله عدم موافقت وزارت فرهنگ وقت مجبور به ترك تحصيل از مقطع تحصيلي دكترا گرديد و به مطالبعه و تحقيق و تدريس در شهر تبريز ادامه داد.

وي در سال 1335 به عنوان اولين رئيس كتابخانه ملي تبريز منصوب شد و در سال 1344 مسئوليت كتابخانه تربيت را بر عهده گرفت.

ايشان در سال 1353 بازنشسته شده و بيشترين اوقات فراغت خود را به تأليف و تصحيح متون و دواوين شعرا و تنظيم مقالات و گاهي به سرودن شعر گذرانيدند.  كشف محل مقبرة‌الشعرا ، تصحيح و چاپ ديوان كمال خجندي براي نخستين بار در ايران از جمله اقدامات ارزشمند تحقيقي ادبي وي به شمار مي رود.

 

تاليفات و تصحيحات:

  وي داراي تاليفات متعددي مي باشد كه عبارتند از:

1) «تذكره سخنوران آذربايجان» در دو مجلد به سال 1355_1357 شامل تراجم احوال و آثار 944 نفر سخنور آذربايجان
2) «سرايندگان شعر پارسي درقفقاز»
شامل تراجم احوال 228 شاعركه به سال 1370 توسط بنياد دكتر افشار در تهران چاپ شد. 
3) «تحفة درويش» 
مجموعه اي از اشعار وي شامل سه هزار بيت گزيده ي اشعار فارسي و تركي آذربايجاني و مجموعه ي سي و يك مقاله 

4) تصحيح «ديوان كمال خجندي» 
5) تصحيح «ديوان خيالي بخارايي»
6) «تصحيح روضه اطهار» تاليف ملا حشري تبريزي

وي داراي مقالات زيادي است كه در نشريات معتبر علمي كشور به چاپ رسيده اند. آقاي دولت آبادي در حال حاضر به كار تحقيق و تصحيح متون خطي و كتب چاپ سنگي ادامه مي دهد و عضو شورای علمی فرهنگی كتابخانه مركزي تبريز است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:45 توسط کریم میمنت نژاد |

تبریز نماد مبارزات دوران مشروطه است و در این کتاب به نیکی مشهود است که دستجات متفاوت مردم از مذهبی گرفته تا بلشویک و ارمنی و ملی و...همه و همه برای آزادی و عدالت و نابودی استبداد در این خاک پرگهر چه عشقی را نثار کرده اند.

فصلی از کتاب ماجرای بسیار تکان دهنده ای را نقل میکند که چگونه مردم تبریز برای فردی که خود را نماینده امام زمان میدانست جان نثاری میکردند و همه برای ظهور خود را آماده کرده بودند و دست آخر کاشف به عمل می آید که نماینده امام زمان این دفعه دیپلمات کارکشته انگلیسها از اب در می آید.

منبع :http://www.doctorshiri.com

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:26 توسط کریم میمنت نژاد |

سرای فرهیختگان جوان فرصتی برای آشنایی و تعامل نویسندگان جوان ایران زمین

زمان : ۳ الی ۸ آبان ماه

مکان : سالن امیر کبیر نمایشگاه بین المللی تبریز

همزمان با پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب ایران -تبریز

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 12:8 توسط کریم میمنت نژاد |

محمد محمدپور معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي طي گفت و گويي از برگزاري نمايشگاه توانمنديهاي مطبوعات و خبرگزاريها در تبريز،همزمان با برپايي پنجمين نمايشگاه كتاب تبريز خبر داد.

وي در همين رابطه با اشاره به دلايل دير اعلام شدن برپايي نمايشگاه مطبوعات،تصريح كرد:با عنايت به اينكه مقرر شده بود تا كنسرت استاد شجريان همزمان با هفته مولانا و شمس در محل نمايشگاه بين المللي تبريز برگزار شود و سالن امير كبير نيز از سوي مسئولين نمايشگاه بين المللي تبريز به همين منظور اختصاص يافته بود،لذا امكان برگزاري همزمان دو نمايشگاه كتاب و مطبوعات بدليل كمبود جا و مكان،وجود نداشت،اما بدنبال اعلام مدير نمايشگاه بين المللي تبريز، مبني بر لغو اجراي كنسرت استاد شجريان و قرار گرفتن سالن امير كبير در اختيار اداره كل،فضاي لازم براي برپايي نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاريها نيز مهيا شد و بسرعت اقدامات لازم در اين خصوص انجام پذيرفت.

مدير اجرايي پنجمين نمايشگاه بين المللي كتاب تبريز همچنين ضمن ابراز تاسف از لغو برنامه اجراي كنسرت استاد شجريان درتبريز، به انتشار خبر نادرستي از قول وي مبني بر اينكه موسسه نمايشگاههاي فرهنگي ايران،سالن اميركبير را در اختيار مسئولين برگزاري نمايشگاه كتاب قرارنداده است،اشاره كرده و خاطرنشان نمود:موسسه  نمايشگاههاي فرهنگي ايران در خصوص محل نمايشگاه بين المللي تبريز،هيچ مسئوليتي ندارد تا بتواند و نخواهد آن را در اختيار نمايشگاه كتاب يا كنسرت استاد شجريان قرار دهد و آنچه در خبر خبرگزاري مهر درج شده به هيچ وجه با مطالب ذكر شده در مصاحبه تلفني اينجانب مطابقت ندارد.

وي در رابطه با علت لغو كنسرت استاد برجسته موسيقي ايران گفت:با نهايت تاسف و علي رغم حمايتهاي استاني و همكاريهاي بعمل آمده از طرف اين اداره كل و مجوز صادره براي اجراء و انتظار به حقي كه مردم فرهيخته استان براي برگزاري اين كنسرت و حضور استاد شجريان در اين خطه از ميهن اسلامي داشتند، به دلايل ناشناخته و عدم تفاهم مديران اجرايي برنامه و نمايشگاه بين المللي تبريز،اين برنامه لغو شد.

 معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي در پايان با سپاس از ناشران استاني كه در كنار ناشران كشوري و خارجي آمادگي خود را براي شركت در پنجمين نمايشگاه بزرگ كتاب تبريز اعلام نموده اند، از مديران مسئول نشريات محلي، مديران خبرگزاريها و سرپرستيهاي نشريات سراسري خواست تا با حضور همه جانبه خود در اين رويداد بزرگ بين المللي،توانمنديهاي فرهنگي،هنري و ادبي منطقه را به همگان نشان بدهند.

گفتني است كه پنجمين نمايشگاه بزرگ كتاب تبريز همراه با نمايشگاه توانمنديهاي مطبوعات و خبرگزاريها از 3 تا 8 آبان ماه در محل نمايشگاه بين المللي تبريز برپا خواهد شد. 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:32 توسط کریم میمنت نژاد |

پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز با حضور بیش از یک هزار ناشر داخلی و خارجی از 3 الی 8 آبان ماه سال جاری برگزار خواهد شد.

احمدی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی طي يك مصاحبه مطبوعاتی كه با خبرنگاران استان برگزار شد ضمن اظهار اين مطلب خاطرنشان ساخت:  پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز در سال جاری با همکاری استانداری، شهرداری تبریز، نهادها، ادارات و کارخانجات استان از سوم لغایت هشتم آبان سالجاری در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تبریز برگزار خواهد شد.

وی با بیان اینکه این نمایشگاه با حضور بیش از یک هزار ناشر داخلی و خارجی همراه مي باشد، افزود: هم اکنون ثبت نام از ناشرین ادامه دارد که پیش بینی می شود، امسال پذیرای نزدیک به یک میلیون علاقه مند به کتاب باشیم.

مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان آذربايجان شرقي با اشاره به اينكه سال گذشته از نمايشگاه بين المللي تبريز بيش از 700 هزار نفر بازديد كردند، گفت:تلاش مي شود در سال هاي آتي نمايشگاه بين المللي كتاب همزمان با بازگشايي مدارس و دانشگاه ها در مهرماه برگزار شود.

احمدی در ادامه با  اشاره به برنامه های جنبی نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز، تصریح کرد: برپایی ایستگاه نقاشی برای کودکان، برگزاری نشست ها و محافل ادبی و فرهنگی به مناسبت سال مولانا، جلسات سخنرانی پیرامون شخصیت شمس تبریزی و شهریار و برپایی غرفه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی از جمله برنامه های جنبی نمایشگاه امسال است.

 

 

وی خاطر نشان کرد: ناشران موظف هستند تا کتب خود را حداقل با تخفیف 20 درصد به فروش برسانند، مضاف بر اینکه در طول برگزاری نمایشگاه، بن خرید کتاب با تخفیف 20 درصد توسط یکی از بانک های عامل استان به فروش خواهد رسید.

احمدي در جمع خبرنگاران با اشاره به اينكه نيازهاي مطالعاتي مراكز علمي و تحقيقاتي استان با برگزاري نمايشگاه بين‌المللي كتاب تامين مي‌شود،افزود: برگزاري نمايشگاه بين‌المللي كتاب تبريز در ارتقاي سطح فرهنگ جامعه تاثير بسزايي داشته و باعث افزايش مبادلات فرهنگي با كشورهاي منطقه خواهد شد.

وي اضافه كرد: از مزاياي ديگر برگزاري اين نمايشگاه مي‌توان به تقويت رقابت‌پذيري در حوزه چاپ و نشر استان و همچنين جلب توجه ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و ساير نهادها و موسسات فرهنگي كشور اشاره كرد.

مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان آذربايجان شرقي در بخش ديگري از سخنان خود تصريح كرد: دولت تلاش مي كند نامحرمان فرهنگ را در حوزه هاي كتاب و مطبوعات فقط با نگرش مادي و اقتصادي وارد اين حوزه ها شده اند خارج كند.

وي در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از کمبود اعتبارات فرهنگی استان، اظهار داشت: متاسفانه کل اعتبارات فرهنگی کشور، کمتر از یارانه کود شیمیایی جهاد کشاورزی است.

 احمدی با بیان اینکه مردم آذربایجان تشنه برنامه ها و فعالیت های فرهنگی هستند، گفت: بعد از فرمایشات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، نور امیدی را در عرصه فرهنگی کشور شاهد هستیم که در آینده نظاره گر تاثیرات مثبت آن خواهیم بود.

وی در ادامه با بیان اینکه آذربایجان شرقی بعد از استان های تهران و قم، سومین استان حائز شرایط برای ارائه مجوز کتاب است، افزود: سال گذشته مجوز هزار عنوان کتاب صادر شده است که در سالجاری هیئت نظارت جدیدی متشکل از 7 استاد دانشگاه برجسته استان، کار سیاست گذاری بر مجوز و نشر کتب آذربایجان شرقی را بر عهده دارند.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی حمایت از نوقلمان جوان را از دیگر اهداف این هیئت عنوان کرد.

گفتنی است: پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز از 3 الی 8 آبان سال جاری از ساعات 10 الی 21 در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تبریز میزان علاقه مندان خواهد بود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:29 توسط کریم میمنت نژاد |

و اما امشب که صدای قطره قطره بغض که بر کف سینه همچون پتکی فولادین بر می تابد چه سخت است نوشتن و چه سخت است شنیدن این زندگی . بیهوده خویش را چه با هدف می بینیم عجب دنیای دلفریبی است.روزها شبها لحظات را فدای راحت طلبی های خودمان میکنیم غافل از اینکه از عمر محدود خویش می کاهیم. و اما سری به دریچه پر طپش دل بزنیم دستی بر صورت غبار آلودش بکشیم و صدایش را گوش کنیم ببینیم او از چه می نالد این پروبال زدنش بهر چیست .دل پر از غصه است ولی چون تعاریف از غصه برای اشخاص گوناگون است در مورد غصه بیشتر توضیح میدهم.غصه همان کمی شادی است نبود شادی غصه می پرورد و شادی چیست؟ شادی جهش عقل از مرتبه اندیشه به مرتبه عمل به فکر است و فکر چیست؟ همان ابزاری که راه جهش را میتوان از او یاد گرفت .کمی استعاره بازی شد و میدانم که دیگر دنیای امروز ما با مردمان امروزی اش حوصله تامل و استخراج معنی از کلام جامد را ندارد پس پرده ها را بدریم و ساده با همدیگر به گفتگو بنشینیم .می خواهم بگویم من به اندازه یک نفر می توانم فکر کنم تو چطور؟آیا اصلا سینه ات درد اجتماع را حس می کند یا فقط زمانیکه خود از کیسه کم می بینی به درد می آید؟ می خواهم بدانم  که چشمهایت چه می کنند .آیا چشمهای تو هم غرق در توهم بزرگان ،دیگران را به دادگاه قضاوت محکوم می کنند آیا این چشمهای تو هم مثل دیگر خیابان گردها ،هرچه را هرکه را می بینند تفسیر آلوده وجودی خویش را بر دیگری نیز تفسیر می کنند ؟ می خواهم بپرسم تا به حال به معنی اینکه می گویند

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

                            زان سبب عالم کبودت مینمود        اندیشیده ای؟؟؟

می خواهم بدانم که تو هم با من با زندگان زندگی می کنی یا تو هم دل در گرو مردگان داری ؟می خواهم بدانم که قدر دنیا را میدانی؟فکر می کنم دست یک نابینا را فقط بخاطر آخرتت می گیری تا از خیابان عبورش دهی .فکر میکنم در لحظات به اصطلاح عبادتت که چیزهایی در نوک زبانت گهگاهی آهسته و گاهی تند می پیچانی بخاطر ترس از آتش جهنم انجام میدهی آری چنین است؟ اگر چنین است روشن کن برایم .می خواهم بدانم تا دیگر هیچ ننویسم .ولی زمانیکه میبینم مصحف مقدس و گرامی را که خدا برای برنامه زندگی ات با چه مصائبی فرستاده است سالها یکبار هم ورق نمی زنی و گه گاهی با صدایی الکن و گوش خراش بر سر گور نزدیکان بخاک رفته ات می خوانی  نمی دانم به تو چه بگویم تو که هرچه کردی از خوب و بد بخاطر دنیای دیگر بوده است .تو برای دنیای ما چه کرده ای ؟می خواهی با چند کلمه بی سروته کل زندگیت را که به خاطر آن شب وروزت را سگ دو کرده ای برایت توصیف کنم .چنین می کنم و تو گوشهایت را بسیار تیز کن تا خوب بشنوی و شاید آخرش هم بگویی به به عجب انسان خداشناسی . وای بر تو .زندگی تو تلاطمی است از زخمهایی از نفسانیاتت و با مرهمی از خرافات بر دریایی از ندانم کاری و بیهوده کاری و هیچ قایقی نداری .وای بر تو. شب و روزت در فکر هم آغوشی ،افزایش دارایی ،استفاده از علم به عنوان شهرت و وقت کشی هیای بی هدف در مقابل برنامه های مزخرف تلویزیون و ... و گه گاهی در انظار عمومی دست به تسبیح ،وقت نماز صف اول مسجد .وای بر تو . از چشمهایت می ترسم  می ترسم از آن چشمهایی که به هنگام زیارت بزرگان که چگونه پر از اشک می شوند و همان چشمها با چه توحشی به چشمهای دختر معصوم همسایه که با کمی قرمزی روی گونه هایش را که تو باعث زردی آنهایی آراسته است با چه فکر هایی نگاه می کند .وای بر تو و وای بر من که تو را الگوی خویش ساختم و زمانیکه تو درهم آغوشیهای کثیفت سیر می کردی من پیش خود چنین می اندیشیدم که شب را به سحر با نماز شب رساندی و چه شبها که خواب بر چشمهایم حرام کردم تا آنچه را که از تو تصور می کردم بسازم .وای بر من که نیمه زندگی ام را نیمه عمرم را صرف الگو پذیری از بازیهای به ظاهر مقدست کردم و نیمه دیگر را صرف اینکه این خواب گران را از چشمهایت بزدایم چه زندگی نکبتبی . وای بر من که دوران جوانی که بایستی در جمعی ازدوستانی پر تلاش و پر کوششی سپری می کردم همراه تو بودم و همفکر تو  حال که به پیری رسیده ام و خامی ام پخته تر شده و می توانم از کثیفی اعمالت همچون یک نقاش ماهر تصویری واقعی مقابل چشمهایت ترسیم کنم تیر تهمت می زنی و باید چنین کنی چون چیزی غیر از این نداری تا نثارم کنی .آری تو باید تیر تهمت بی دینی بارم کنی چون سرشت کثیف تو گر غیر از این کند کاری عجیب کرده است و آنگاه باید بنویسم وای بر قلم که اینهمه را به غلط تفسیر کرده است و جزایش مرگ است . و آرزویم این است که روزی این قلم را بشکنم. 
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:50 توسط کریم میمنت نژاد |

ARK

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:31 توسط کریم میمنت نژاد |

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:19 توسط کریم میمنت نژاد |

حاج حسین شکیبا که سالیان متمادی در جمعیت شیرو خورشید سرخ منشا خدمات بزرگی به ویژه برای شهر تبریز بودند ندای حق را لبیک گفت . مدرسه سازی و دستگیری از نیازمندان بارزترین مشخصه ایشان بود و احداث ساختمان خانه کودک هلال احمر تبریز جزو آخرین خدمات ایشان می باشد که به یادگار از ایشان ماند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 19:13 توسط کریم میمنت نژاد |


 

 

وقف‌نامه ربع رشیدی
ربع رشیدی نام مرکز علمی و دانشگاهی بزرگی‌ست که در قرن هفتم در شهر تبریز توسط خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی پایه‌گذاری و تأسیس می‌شود. در حال حاضر چیزی جز تلی خاک از این مجموعه‌ی بزرگ بر جای نمانده است اما عمده‌ اطلاعات ما در این مورد از وقف‌نامه این مرکز بزرگ به دست می‌آید که در حال حاضر در کتابخانه‌ی تبریز نگهداری می‌شود و به نام وقف‌نامه ربع رشیدی کاندیدای ثبت در فهرست حافظه‌ی جهانی است.


با تکیه بر این وقف‌نامه و همچنین از مکاتبات خواجه رشیدالدین با فرزندش می‌دانیم که این مجتمع به جز آن که مرکزی علمی بوده اهمیت اقتصادی نیز داشته است به طوری که برای استقلال مالی املاک فراوانی در تبریز و سایر شهرها وقف آن بوده است. همچنین کارگاه‌های تولیدی، کاروانسرا، حجره، حمام، آب انبار، خزانه، و قنات از تأسیسات این مرکز بزرگ بوده‌اند. در وقف‌نامه آمده است مرکز دارای دو کتابخانه بزرگ، بیمارستان، و کارگاه کاغذسازی بوده است. در این وقف‌نامه آمده که ۵٠ طبیب از هند و چین و شام و مصر در دارالشفاء یا بیمارستان آن به خدمت مشغول بودند که علاوه بر طبابت می‌بایست هر سال تعدادی دانشجو را نیز تعلیم می‌دادند. طبق متن وقف‌نامه، پزشکانی که در دارالشفاء کار می‌کردند می‌بایست به نوبت کشیک می‌دادند به طوری که در تمام شبانه‌روز یک نفر پزشک به همرا یک داروساز و یک دانشجو در دارالشفاء حضور داشتند. مداوای کارگران و مسافران رایگان بوده است.

وقف‌نامه رشیدی یکی از منابع دست اولی‌ست که از طرح بی‌نظیر وزیر ایرانی برای به وجود آوردن این مرکز علمی اقتصادی بی‌همتا به تفصیل سخن می‌گوید. مرکزی که پس از قتل خواجه رشیدالدین توسط ایلخان مغول کتابخانه‌اش به یغما می‌رود و خودش در گذار سال‌ها به تپه‌ای از خاک تبدیل می‌شود.
در هر حال ثبت این دو اثر مکتوب ایران در فهرست "حافظه‌ی جهانی" یونسکو می‌تواند از یک سو به حفاظت آن کمک کند و از سوی دیگر زمینه‌ی آشنایی پژوهشگران وعلاقه‌مندان را با بخشی از حیات فرهنگی ایران در قرون هفتم و نهم هجری فراهم آورد.

در حال حاضر ربع رشیدی در خیابان عباسی تبریز در دامنه‌های كوه سرخ فام عینالی (عون بن علی) قرار دارد و متأسفانه قسمتی از محوطه این منطقه، توسط مهاجرین روستائی تصرف و خانه‌سازی شده است.امروز محله عباسي تبريز، ويرانه هايي را در خود پناه داده که روزگاري آباد سرايي از 24 كاروانسراي وسيع و 1500 دكان و 30000 خانه و حمام و باغ و كارخانه‌هاي پارچه‌بافي و كاغذسازي و دارالضرب و توليد رنگ بود.
ربع رشیدی تا آنجا براي مردمان آن عصر ارزشمند بود که بسياري، املاک خود را وقف آن مي کردند تا در راستاي علمي مورد بهره برداري قرار گيرد. از اين رو اکنون وقفنامه رشيدي يکي از آثار معروف تاريخي است که نشان از وقف بيش از 4 هزار ملک و روستا و آسياب از نقاط مختلف کشور براي ربع رشيدي دارد.

----------------------------------------------
برای اطلاعات بیشتر، ر.ک به: مسعود مرادی، ربع رشیدی جامع دانش‌های روز، کیهان فرهنگی، خرداد ١٣۶۶، شماره ٣٩.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:59 توسط کریم میمنت نژاد |

اولين مجمع عمومي فرهنگ پژوهان شرق برگزار شد.

به تاريخ 29/3/86 سه شنبه راس ساعت 11:30 دقيقه اولين مجمع عمومي فرهنگ پژوهان شرق در سالن اجتماعات بنياد ايرانشناسي تبريز با حضور كثيري از اعضاي مجمع  برگزار گرديد.

در اين جلسه اهداف كلي و برنامه هاي كلان اين مجمع تبيين گرديد و انتخابات اولين دوره شوراي مركزي و بازرس مجمع عمومي ‹ مجمع فرهنگ پژوهان شرق › برگزار گرديد.

نتايج انتخابات شوراي مركزي و بازرس مجمع عمومي بشرح ذيل مي باشد.

 

نام و نام خانوادگي

تعداد راي

تحصيلات

كريم ميمنت نژاد

28  راي

مهندسي برق

رضا نظامي

23  راي

ليسانس علوم سياسي

آرش پورقاسميان

21  راي

مهندسي عمران

حسن كتابي

13  راي

دانشجوي حسابداري

مهدي حميدي شفيق

11  راي

ديپلم

ابراهيم حنيفه زاده

11  راي

ديپلم

                                             حسین کتابی                               ۱۴ رای                         بازرس مجمع عمومی

 

 

 

  

 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 13:35 توسط کریم میمنت نژاد |

احمد کسروی شاید یکی از جنجالی ترین چهره های تاریخ این کشور است قصد دارم مطالبی در این مورد نیز بنویسم.فعلا یک عکس جالب و کمیاب داشته باشین تا بعد...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:32 توسط کریم میمنت نژاد |

زمان و مکان مجمع عمومی سازمان:

مراسم مجمع عمومی سازمان مردم نهاد فرهنگ پژوهان شرق روز سه شنبه ۲۹ خرداد  ماه ساعت ۱۱ صبح در سالن اجتماعات بنیاد ایرانشناسی تبریز واقع در خیابان ثقه الاسلام درب سرخاب برگزار خواهد شد .حضور همه اعضای مجمع و علاقمندان به مسایل فرهنگی موجب دلگرمی ماست.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:49 توسط کریم میمنت نژاد |

این مراسم نمادین که هر ساله در سالروز تولد بانو فلورانس - بانوی چراغ به دست - توسط جمعی از فارغ التحصیلان پرستاری اجرا میشد دیگر فقط یک عکس تاریخی است و به تاریخ پیوسته است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:8 توسط کریم میمنت نژاد |

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 14:43 توسط کریم میمنت نژاد |

در فرهنگ مردمان گذشته بخصوص در شهر تبریز گربه همیشه از احترام خاصی برخورداربوده است به طوریکه معمولا در معماری خاته ها و ساخت درب اتاقها همیشه راه عبوری گربه ها لحاظ می شد .این عکس نمایی است از خانه ای در محله حکم آباد تبریز.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:55 توسط کریم میمنت نژاد |

ارك عليشاه تبريز

 بناي شكوهمندارك عليشاه تبريز،باقي مانده مسجدي است كه در فاصله سال هاي  716 تا 724  هجري قمري به همت تاج الدين عليشاه ساخته شده است .  تاج الدين عليشاه جيلان تبريزي وزير دو ايلخان مغول،اولجايتو  و ابوسعيد بهادرخان بود كه بنابر وصيت خويش،پس ازمرگ در جوار مسجدي كه خود ساخته بود، به خاك سپرده شد.

 اين ايوان رفيع كه ابعاد آن از طاق كسري مداين بزرگتر است،ازمنظر معماري،حجم، فضاسازي وعظمت يكي ازشاهكارهاي هنر معماري شرق در عهد ايلخانان شمرده مي شود.

مجموعه عظيم معماري عليشاه ازيك مسجدجامع،مدرسه و  زاويه  تشكيل مي شده است . قسمت جنوبي مسجد داراي طاق بزرگي بوده كه مورخان در مورد آن نوشته اند:

« به علت فرو نشستن بنيان و تعجيل در اتمام  آن، طاق شكسته وفروريخته است.» قسمتي كه اكنون دروسط سه ديواربلندشرقي و جنوبي وغربي بصورت ايوان ديده ميشود، قسمتي از بناي مسجد بوده است كه ارتفاع آن بطور متوسط  به 26 مترميرسد.

از اين بناي تاريخي بانامهاي ارك تبريز، ارك عليشاه، طاق عليشاه، و نيز مسجد عليشاه ياد كرده اند. اين بناي بزرگ دربيشترسفرنامه هاو تواريخ وصف شده است.ازآن جمله مي توان به آثارابن بطوطه، حمدالله مستوفي، بدرالدين محمود العيني،  تاجر ونيزي، شاردن و دونالد ويلبر اشاره كرد . با توجه به اين توصيفات مي توان نتيجه گرفت  كه مسجد جامع عليشاه بلند ترين بناي تبريز و داراي  صحن بسيار بزرگي بوده كه با سنگ هاي مرمرفرش مي شده است و دروسط اين صحن، حوض مربعي بزرگي با فواره هايي به شكل تنديس شير،قرارداشت كه زيبايي خاصي به بنا مي بخشيد. شبستان اين مسجد طاق بسيار بلندي داشته كه بر روي ستون هايي ازمرمرنفيس وشفاف قرار مي گرفته است. چراغهاي مزين به زر و سيم كه با زنجير هاي مسي ازسقف آويزان ميشدند،داخل طاق را روشن مي نمودند.پنجره هاي مشبك نيز، هركدام بيست شيشه دايره اي داشتند كه با طلا و نقره تزئين شده بودند.

 اين مسجد،داراي سه درباطاقهاي جناغي بوده كه ستون هاي دوسوي درهاازسنگها يي با رنگهاي گوناگون ساخته شده بودند و بقيه طاق با گچ، مقرنس كاري و تزئين شده بود. درهردرگاه،لوحه مرمرين شفافي نصب گرديده بود و دري كه باز و بسته مي شد، از الوار بزرگ تهيه و روي آن  قطعات برنز صيغلي ومطلا  كوبيده شده بود.

از ساير تزئينات به كاررفته دراين بنا مي توان به كاشيكاري، ازاره هاي سنگي ، كتيبه ها و گچبري هاي زيبا اشاره  كرد كه بعدهارو به ويراني نهاده و ازبين رفته است و هم اكنون فقط ايوان آن كه تماما آجركاري شده، باقي مانده است.

 در دوره قاجار،صحن و محل زاويه ومدرسه عليشاه، به انبار غلات و  مخزن مهمات قشون  تبديل گرديد و حصاري دور آن كشيده شدو ارك نام گرفت وبارها هدف گلوله توپ مهاجمان قرار گرفته وآسيب زيادي به ديوارهاي آن وارد شده است. ارك عليشاه هميشه به صورت سنگري مستحكم  و مسلط بر شهرتبريز محسوب مي شد.

 در زمان انقلاب مشروطه نيز بناهاي اطراف آن،مخزن مهمات دولتي بود كه اين مخزن به دست مشروطه خواهان افتاد و باعث تقويت آنان شد.

 دراوايل حكومت پهلوي حصارپيرامون ارك تخريب شد و صحن ارك به صورت گردشگاه عمومي درآمد و باغ  ملي نام گرفت و يك سالن نمايش و سخنراني نيز در گوشه اي از آن احداث شد.

بعداز پيروزي انقلاب اسلامي،كليه مستحدثات جانبي برچيده شده وهم اكنون در محوطه ارك، مصلاي جديد  امام خميني ( ره ) احداث گرديده است.

 

ماخذ :  - كارنگ ، عبدالعلي ، آثار باستاني آذربايجان ، انتشارات انجمن آثار ملي ايران ،1351  

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 2:11 توسط کریم میمنت نژاد |

وجه تسمیه حکم آباد(هکماوار):

بی شک بیشتر نامهای موجود فعلی مشابهی است از اسامی حقیقی آنها که با گذشت زمان مورد تحریف لفظی و معنوی واقع شده اند این مسئله در مورد حکم آباد نیز صادق می باشد که به اختصار در این مقال دلایل انتخاب نام حکم آباد را طی سه احتمال ارایه می نماییم.

الف) هکماوار را دهخدا در لغتنامه اش به معنی قطعه زمینی که در آن سبزی کاری کنند معنی نموده است ولی به تجزیه معنی و وجه تسمیه اش نبرداخته است آنچه را که بنده متصور هستم هکماوار از سه بخش « هو + کومه +آوار» به ترتیب به معانی خوب رد فارسی میانه و کومه به معنای خانه باغ  و آوار به عنوان نمود مکان تشکیل شده است که در کل معنای خانه باغ خوب و زیبا می دهد که در این صورت قدمت این محله از تبریز به دوران قبل از اسلام که در آن دوران فارسی میانه در میان عامه مردم رایج بود بر می گردد البته هیچ یقینی در کار نیست و تمامی این مطالب احتمالاتی است که به ذهن بنده رسیده است.

ب)بنا به نوشته احمد کسروی در کتاب نامهای شهرها و دیه های ایران "آوار"در انتهای برخی از کلمات و نامهای ترکی به معنای "مکان "می باشد اگر لفظ "هکم آوار " صحیح باشد مفهوم "جایگاه حکمرانی " را می توان از آن استنباط نمود و شاهد این مطلب نیز وجود کوچه ای در هکماوار به نام "قاضییار" می باشد طوری که در قدیم "قاضی آوار"بوده است به معنی جایگاه نشیمن قاضی است.

ج)به نقل از مردمان محل به صورت تاریخ شفاهی وجه تسمیه را چنین نقل می کنند:اصل ترکیب را "هامی کاوار" می دانند و تا قبل از حکومت غازان خان محل سکونت اهالی را در محله شنب غازان تبریز ذکر میکنند که به موجب حکم غازان خان ساکنین به منطقه ای نزدیک شنب غازان که دارای خاک حاصلخیز جهت کشت و زرع بود هجرت کرده اند و از ان جایی که همه اهالی سبزیکاری می کردند منطقه فوق را "هامی کاوار"نام داده اند .در زبان ترکی کلمه "هامی"به معنی "همه" و کلمه "کاوار"به "معنی سبزی خوردنی" است.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 18:51 توسط کریم میمنت نژاد |

دولت ایران در سال ۱۳۰۱ هجری خورشیدی جمعیت ملی خود را تأسیس نمود و بجای استفاده از نشان صلیب سرخ و یا هلال احمر، نشان ویژه خود را که شیر و خورشید سرخ بود با تلاش و پیگیری متمادی در کنفرانس ژنو در سال ۱۹۲۹ (میلادی) به عنوان نشان سوم مورد حمایت بین‌المللی، به تصویب رسانید. از آن پس سه نشان صلیب سرخ، هلال احمر و شیر و خورشید سرخ به‌عنوان نشانهای رسمی بین‌المللی شناخته شد. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و در سال ۱۳۵۹ دولت ایران با ارسال نامه‌ای به دولت سوئیس به‌عنوان امین و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو اعلام نمود که استفاده از شیر و خورشید سرخ ایرانی را به تعلیق درآورده و بجای آن از نشان عربی هلال احمر استفاده خواهد نمود.

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 22:4 توسط کریم میمنت نژاد |